تبليغاتX
معلومات عمومی
مرگ.... پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 11:2 بعد از ظهر
سلام

نمیدونم چرا این چیزا رو اینجا مینویسم تو این وب نمیدونم شاید اگه سعید بفهمه از دستم ناراحت بشه

شایدم نه ولی راستش پیش خودم گفتم خیلی دیگه این وب علمی شده بهتره یه تنوع توش باشه

شاید این حرفای که میخوام بزنم ناراحتتون کنه . اما خوب به هر حال واسه تک تک کا اتفاق می افته

چه بخواهیم و چه نخواهیم آره می خواهم در مورد مرگ حرف بزنم واسه همه سخت که مرگ یکی از

عزیزانش رو تجربه کنه حالا این عزیز میتونه دوستش باشه یا یکی از والدینش.نمیدونم تا حالا به این فکر

کردید که اگه پدر یا مارتون بمیره چه کار مکینید؟

اصلا میتونید راجع بهش فکر کنید ؟ که اگه پدرتون بمیره شما چه طور می خواهید کنار بیاید؟

اصلا راجع بهش فکر کردید ؟ حتما پیش خودتون میگید که خیلی سخت .

آره سخته خیلی سخته مخصوصا اگه پدرتون رو اذیت کرده باشید . این گه میگم پدر فقط یه مثال

هستش . مصری ها مرتب به این موضوع فکر میکردن البته مصری های زمان سینوهه . شب و روز

به این موضوع فکر میکردن و به همین علت اگه کسی از عزیزانشون میمرد زیاد ناراحت نمیشدند

همین الان چشماتون رو ببندید و تصور کنید یکی از عزیزانتون مرده میدونم تصور تلخی اما حداقل

قدر همو بیشتر میدونیم اونوقت دیگه کسی نمیگه زنده کشان مرده پرست . منظورم اینه که وقتی طرف

مرده تازه همه یادشون میاد که ای وای چه گلی بود چه نازنینی بود و از این حرفا

دوستان کمی بیشتر قدر این لحظه ها رو بدونیم که فردا روزی پشیمون نشیم.

شرمنده اگر ناراحت شدید میخواستم چزی بگم اما گفتم شاید . ناراحت بشید بیشتر از این

شاید بعدا گفتم

 http://iran-e-javdan.blogfa.com/

نوشته شده توسط سعید  | لینک ثابت |

گذری بر فلسفه نام ماههای ایران زمین جمعه هفدهم اسفند 1386 8:33 بعد از ظهر




فروردین:

فروردین نام نخستین ماه و فصل بها ر و روز نوزدهم هر ماه در گاه شماری اعتدالی

خورشیدی است  در اوستا و پارسی باستان فرورتینام,در پهلوی فرورتین و در  فارسی

فروردین گفته شده که به معنای فروردهای پاکان و فروهرهای ایرانیان است.بنا به عقیده

پیشینیان,ده روز پیش از اغاز هر سال فروهر در گذشتگان که با روان و وجدان از تن جدا

گشته,برای سرکشی خان و مان دیرین خود فرود می آیند و ده شبانه روز روی زمین به سر

می برند به مناسبت فرود آمدن فروهرهای نیکان,هنگام نوروز را جشن فروردین خوانده اند.

فروهران در ده روز آخر سال بر زمین هستند و بامداد نوروز پیش از بر آمدن آفتاب,به دنیای

دیگر می روند.

( من عاشق ۱۰ فروردین هستم )

 

اردیبهشت:

بهشت نام دومین ماه سال و روز دوم هر ماه در گاهشماری اعتدالی خورشیدی است.در

اوستا اشاوهیشتا و در پهلوی اشاوهیشت و در فارسی اردیبهشت گفته شده که کلمه ای

است مرکب از دو جزء: جزء اول((اشا))از جمله لغاتی است که معنی آن بسیار منبسط است,

راستی و درستی,تقدس,قانون و آئین ایزدی,پاکی....و بسیار هم در اوستا به کار برده شده

است.جزء دیگر این کلمه که واژه ((وهیشت))باشد. صفت عالی است به معنای بهترین

,بهشت فارسی به معنی فردوس  از همین کلمه است.در مجموع این کلمه به بهترین راستی

و درستی است. در عالم روحانی نماینده صفت راستی و پاکی و تقدس اهورامزداست و در

عالم مادی نگهبانی کلیه آتش های روی زمین به او سپرده شده است. در معنی ترکیب لغت

اردیبهشت(( مانند بهشت))هم آمده است.

 

خرداد :

خرداد نام سومین ماه سال و روز ششم در گاهشمار اعتدالی خورشیدی است. در اوستا

و پارسی باستان هئوروتات ,در پهلوی خردات و در فارسی خورداد یا خرداد گفته شده که کلمه

ای است مرکب از دو جزء: جزء هئوروه که صفت است به معنای رسا.,همه,درست,وکامل.دوم

تات که  پسوند است برای اسم مونث,بنابراین هئوروتات به معنای کمال و رسایی است .

ایزدان تیرو باد و فروردین از همکاران خرداد می باشند. خرداد نماینده رسایی و کمال

اهورامزداست و در گیتی به نگهبانی آب گماشته شده است.

تیر:

تیر نام چهارمین ماه سال و روز سیزدهم هر ماه گاهشماری اعتدالی خورشیدی است. در

اوستا تیشریه,در پهلوی تیشتر و در فارسی صورت تغییر یافته آن یعنی تیر گفته شده که

یکی از ایزدان است و به ستاره شعرای یمانی اطلاق می شود . فرشته مزبور نگهبان باران

است و به کوشش او زمین پاک ,از باران بهره  مند می شود  و کشتزارها سیراب میگردد.

تیشتر رادر زبانهای اروپایی سیریوس خوانده اند.هر گاه تیشتر از اسمان سر بزند و بدرخشد 

مژده ریزش باران می دهد. این کلمه را نباید با واژه عربیبه معنی سهم اشتباه کرد.

 

امرداد:


امرداد نام پنجمین ماه سال و روز هفتم هر ماه در گاهشماری اعتدالی خورشیدی

است .

در اوستا امرتات ,در پهلویامرداد و در فارسی امرداد گفته شده که کلمه ای است مرکب از

سه جزء: اول((ا))ادات نفی به معنی نه,دوم((مرتا)) به معنی مردنی,نیست و نابود شدنی

و سوم  تات که پسوند و دال بر  مونث است. بنابر این امرداد یعنی بی مرگی و آسیب ندیدنی

یا جاودانی . پس واژه ((مرداد)) غلط استعمال می شود.در ادبیات مزدیسنا امرداد یکی از

امشاسپندان است که نگهبانی نباتات با اوست . در مزدیسنا شخص باید به صفات مشخصه

پنج امشاسپند دیگر که عبارتند از :

نیک اندیشی,صلح و سازش,راستی و درستی,فروتنی و محبت به همنوع,تامین اسایش و

امنیت بشر مجهز باشد تا به کمال مطلوب همه که از خصایص امرداد است . نایل گردد .

 

شهریور:


شهریور نام ششمین ماه سال و روز چهارم هر ما در گاهشماری اعتدالی خورشیدی

است.

در اوستا خشتر وئیریه در پهلوی شتریور و در فارسی شهریور میدانند. کلمه ای است مرکب

از دو جزء:خشتر که در اوستا و پارسی باستان و  سانسکریت به معنی کشور و پادشاهی

است و جزء دوم صفت است از ور به معنی برتری دادن وئیریه یعنیبرگزیده و آرزو شده و جمعا

یعنی کشور منتخب یا پادشاهی برگزیده . این ترکیب بارها در اوستا به معنی بهشت یا کشور

آسمانی اهورامزدا آمده است. شهریور در جهان روحانی نماینده پادشاهی ایزدی و فر و اقتدار

خداوندی است و در جهان مادی پاسبان فلزات .چون نگهبانی فلزات با اوستاو را دستگیر فقرا

و ایزد رحم  و مروت خوانده اند.روایت شده است شهریور آزرده و دلتنگ می شود از کسی که

سیم و زر را بد به کار اندازد یا بگذارد که زنگ بزند .

 

 


مهر :

در سانسکریت میترا ,در اوستا و پارسی میثر ,و در پهلوی میتر,و در فارسی مهر گفته می

شود. که از ریشه سانسکریت آمده به معنی پیوستن. اغلب خاورشناسان معنی اصلی

مهر را واسطه و میانجی ذکر کرده اند مهر واسطه است میان آفریدگار و آفریدگان.میثره در

سانسکریت به معنی دوستی و  پروردگار و روشنایی و فروغ است و در اوستا فرشته

روشنایی و پاسبان راستی و پیمان است.مهر,ایزد هماره بیدار و نیرومند است و برای یاری

کردن راستگویان  و بر انداختن دردغگویان و پیمان شکنان در تکاپوست.مهر از برای محافظت

عهد وپیمان و میثاق مردم گماشته شده است.از این رو فرشته فروغ و روشنایی نیز هست

که هیچ چیز  ار او پوشیده نمی ماند.برای انکه از عهده نگهبانی بر آید اهورامزدا به او هزار

گوش و ده هزار چشم داده است. مقام مهر در بالای کوه ((هرا))است, انجایی که نه روز

است و نه شب ,نه گرم است و نه سرد,نه ناخوشی و نه کثافت . مهر از آنجا بر ممالک آریایی

نگران است .این ؟آرامگاه خود به پهنای کره زمین است یعنی مهر در همه جا حاضر است و با

شنیدن آوای ستمدیدگان آگاه گشته به یاری آنان می شتابد.آیین مهر در دین مسیح نیز

مشهود است. ایزد مهر در اصل بجز ایزد خورشید بوده است اما بعدها آندو را یکی دانسته

اند.مورخان یونانی مهر را به نام میترس یاد کرده اند و دکر کرده اند که ایرانیان خورشید را به

اسم ((میترس)) میستایند.از این خبر پیداست که در یک قرن پیش از میلاد مسیح آندو با

یکدیگر خلط شده اند . نگهبانی ماه هفتم و روز شانزدهم هر ماه را به عهده ایزد مهر است.

( راستی ۵ مهر تولد منه کادو یادتون نره از الان گفتم که بعدا نگی نگفتی ))

 

آبان :

در اوستا آپ در پارسی باستان آپی و در فارسی آب گفته می شود.در اوستا بارها ((آپ))به

معنی فرشته نگهبان آب  استعمال شده و همه جا به صیغه جمع آمده است.نام ماه هشتم

از سال خورشیدی و نام روز دهم از هر ماه را,آبان  میدانند.ایزد آبان موکل بر آهن است و تدبیر

امور و مصالح ماه به او تعلق دارد.به سبب آنکه((زو))که یکی از پادشاهان ایران بود در این

روز با افراسیاب جنگ کرده ,او را شکست داده,تعاقب نمود و از ملک خویش بیرون کرد,

ایرانیان این روز را جشن می گیرند,دیگر آنکه چون مدت هشت سال در ایران باران

نبارید مردم

بسیار تلف گردید و بعضی به ملک دیگر رفتند. عاقبت در همین روز باران شروع به باریدن کرد

و بنابراین ایرانیان این روز را جشن کنند. آفتاب در این ماه در برج عقرب یا کژدم قرار می گیرد.

 

آذر :

در اوستا آتر ,آثر,در پارسی باستان آتر,در پهلوی آتر,و در فارسی آذر می گویند. آذر فرشته

نگهبان آتش و یکی از  بزرگترین ایزدان است.آریائیان(هندوان و ایزدان)بیش از دیگر اقوام به

عنصر آتش اهمیت میدادند.ایزد آذر نزد هندوان ,آگنی خولنده شده و در ((ودا)) (کتاب کهن و

مقدس هندوان)از خدایان بزرگ به شمار رفته است.آفت اب در این ماه در برج قوس یا کماندار

قرار می گیرد.

 


دی:

در اوستا داثوش یا دادها به معنی آفریننده ,دادار و آفریدگار است و غالبا صفت

اهورامزدا است

 

و آن از مصدر ((دا)) به معنی دادن و افریدن است.در خود اوستا صفت دثوش(=دی)

 

برای

 

تعیین دهمین ماه استعمال شده است. در میان سی و روز ماه,روزهای هشتم و

 

بیست و سوم به دی(آفریدگار,دثوش)موسوم است.

 

برای اینکه سه روز موسوم به ((دی))با هم اشتباه نشوند نام هر یک را به نام روز بعد 

 

می پیوندند.

 

 مثلا روز هشتم را ((دی باز)) و روز پانزدهم را ((دی بمهر))و....دی نام ملکی است که

 

تدبیر امور و مصالح روز و ماه دی به او تعلق دارد.

 


بهمن

در اوستا وهومنه ,در پهلوی وهومن,در فارسی وهمن یا بهمن گفته شده که کلمه ای

 

است مرکب از دو جزء: ((وهو))به معنی خوب و نیک و ((مند))از ریشه من به معنی

 

منش:پس یعنی بهمنش,نیک اندیش,نیک نهاد.

 

نخستین آفریده اهورامزدا است و یکی از بزرگترین ایزدان مزدیسنا. در عالم روحانی

 

مظهر

 

اندیشه نیک و خرد و توانایی خداوند است. انسان را از عقل و تدبیر بهره بخشید تا او

 

را به آفریدگار نزدیک

 

کند.یکی از وظایف بهمن این است که به گفتار نیک را تعلیم می دهد و از هرزه گویی

 

باز می دارد.خروس که از مرغکان مقدس به

 

 شمار می رود و در سپیده دم با بانگ خویش دیو ظلمت را رانده ,مردم را به برخاستن

 

و

 

عبادت و کشت و کار میخواند,ویژه بهمن است.همچنین لباس سفید هم از آن وهمن

 

است. همه جانوران سودمند

 

 

به حمایت بهمن سپرده شده اند و کشتار در بهمن روز منع شده است. بنا به نوشته

 

ابوریحان بیرونی .بهمن اسم گیاهی است که به ویژه در جشن بهمنجه خورده

 

می شود.و در طب نیز این گیاه معروف است.

 




اسفند

دراوستا اسپنتا آرمیتی,در پهلوی اسپندر,در فارسیسپندارمذ,سفندارمذ,اسفندارمذ

 

و گاه به

 

تخفیف سپندار و اسفند گفته شده که کلمه ای است مرکب از دو جزء: سپند,که

 

صفت است به معنی پاک و مقدس,یا ارمئتی

 

هم مرکب از دو جزء: اول آرم که قید است به معنی درست,شاید و بجا.دوم متی از

 

مصدر من به من معنی اندیشیدن .

 

 بنابراین ارمتی به معنی فروتنی,بردباری و سازگاری است و سپنته آرمتی به معنی

 

بردباری و فروتنی مقدس است.

 

در پهلوی آن را خرد و کامل ترجمه کرده اند.سپندارمذ یکی از امشاسپندان است که

 

مونث و

 

 

دختر اهورامزدا خوانده شده است.وی موظف است که همواره زمین را خرم ,آباد,پاک

 

و بارورنگهدارد,هر که به کشت و کار بپردازد و

 

خاکی را آباد کند خشنودی اسپندارمذ را فراهم کرده است و آسایش در روی زمین

 

سپرده به

 

دست اوست و خود زمین نیز نماینده این ایزد بردبار و شکیباست و مخصوصا مظهر

 

وفاو اطاعت و صلح و سازش است .بیدمشک گل مخصوص سپندارمذ می باشد.

 

 
با تشکر از دوست عزیزم نینا . ر برای این مطلب






 

نوشته شده توسط سعید  | لینک ثابت |

عید نوروز دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 5:39 بعد از ظهر

ارزشها و ضد ارزشهاى

نوروز روز نو، روز تازه و روز جديدى است اول فروردين، روز نو سال جديد آغاز مى گردد و كهنگى سال قبل كه با سرما، خستگى و تكرار كارها و روزها همراه بوده، با نوروز به روز نو و سال جديد كه طراوت طبيعت آن را ترو تازه ساخته تبديل مى گردد. اين روز براى بسيارى از ملتها روز عيد محسوب مى شود. عيد به معنى بازگشت است كه از ريشه «عود» گرفته شده است.

به گفته راغب اصفهانى [1] عيد به معناى بازگشت به وضعيت مطلوب گذشته است و به روزهاى سرور و شادى نيز گفته مى شود.

عيد يكى از بزرگترين و مهيج ترين مظاهر حيات اجتماعى يك ملت است.

با ما باشيد تا پيرامون عيد بيشتر بدانيد.


اعياد چهار نوع است

اول، اعياد دينى مانند عيد فطر و عيد قربان كه مسلمانان جهان اين روزها را عيد مى گيرند.

دوم، اعياد مذهبى مانند عيد غدير و عيد نيمه شعبان كه شيعيان جشن مى گيرند.

سوم، اعياد ملى مانند روز آزادى و استقلال برخى از ملتها از چنگ استعمار.

چهارم، عيد طبيعى و تكوينى مانند عيد نوروز كه در آغاز بهار و سال نو مطرح مى شود.

در اسلام روزهايى به عنوان عيد اعلام گرديده است كه مهمترين آنها عبارتند از: اول شوال (عيد فطر)، دهم ذيالحجه (عيد قربان)، هيجدهم ذى الحجه (عيد غدير)، بيست و هفت رجب (روز مبعث) و جمعه و تمام اين روزها به نوعى بازگشت به خويشتن و احساس مسووليت و به انگيزه تحول و انقلاب درونى است نه صرف شادى و شادمانى.

بنابراين عيد نه جامه رنگارنگ پوشيدن است كه اين عيد كودكان است. نه شربت و شيرينى و غذاهاى متنوع خوردن است كه اين عيد شكمبارگان است. نه به سياحت و تفرج بى محتوى پرداختن است كه اين عيد ولگردان است. نه بى بندوبارى و هرزگى و عياشى كردن است كه اين عيد بوالهوسان است. نه قاه قاه خنديدن و همديگر را به مسخره گرفتن است كه اين عيد غافلان است و نه سبزه روياندن و سفره هفت سين چيدن و آتش بازى كردن است كه اين عيد خرافه پرستان است.

هيچ كدام از اينها مفهوم عيد از ديدگاه اسلام نيست كه عيد اسلامى براى موفقيت در راه انجام وظيفه و تطهير نفس و تصفيه جان از ناپاكيها و تمرين صبر و استقامت و شكستن غرور و خودخواهى است.

و اگر بخواهيم عيد نوروز براى ما يك عيد واقعى باشد بايد به ارزشهاى اسلامى اين عيد كه در سايه تعاليم اسلامى رنگ دينى پيدا كرده توجه نموده و از ضد ارزشهاى عيد كه احياى ارزشهاى جاهلى و از سنتهاى دوران آتش پرستى است دورى نماييم در اين جا مرورى داريم به ارزشها و ضد ارزشهاى عيد نوروز.


نظافت و خانه تكانى

از ارزشهاى عيد نوروز نظافت و خانه تكانى است كه مردم قبل از رسيدن سال نو تحولى در زندگى خود ايجاد مى كنند و با خريد لباس نو تغيير ظواهر زندگى نشاط خاصى را به زندگى خود مى دهند.


غسل عيد

از امام صادق(ع) روايت شده كه فرمود: در نوروز غسل كن و تميزترين لباسهاى خود را بپوش و به بهترين عطر خود را خوشبو كن و اين روز را روزه بگير. [2]

و به استناد اين دستور بسيارى از فقها همچون: مرحوم نائينى، صاحب جواهر، آيت الله حكيم و امام خمينى(ره) غسل روز عيد نوروز را به عنوان يك تكليف مستحبى و يك دستور اخلاقى و بهداشتى مورد توصيه قرار داده‏اند. [3]


نماز عيد

شيخ طوسى(ره) فرموده است: نماز ظهر و عصر روز نوروز را كه خواندى چهار ركعت نماز با دو سلام (دو ركعت دو ركعت) مى خوانى ركعت اول پس از حمد ده بار سوره «قدر» ركعت دوم پس از حمد ده بار سوره «كافرون» ركعت سوم پس از حمد ده بار سوره «توحيد» ركعت چهارم پس از حمد ده بار سوره «ناس» و «فلق» (معوذتين). و در پايان نماز سجده شكر بجاآور و در آن دعاكن تا خداوند گناهان 50 ساله ات را ببخشد. [4]


نظافت و لباس تميز

نظافت و رعايت بهداشت و نيز پوشيدن لباس تميز و استفاده از عطر و بوى خوش در صورت امكان از وظايف اخلاقى و اجتماعى نوروز است. از امام صادق(ع) نقل شده است كه فرمود: «و البس انظف ثيابك و تطيب باطيب طيبك». [5]

تميزترين لباست را بپوش و با بهترين عطرت خود را خوشبوى ساز.


ديد و باز ديد

يكى از ارزشهاى عيد نوروز ديدوبازديد از بستگان، دوستان، همسايگان و بزرگان شهر و روستااست و ديدار جمعى از مصيبت ديدگان در سال گذشته.

در اين ديدوبازديدها از غمها و مشكلات يكديگر آشنا مى شوند. چه بسيار كدورتهايى كه در اين ايام با نگاهى دوباره فرو مى ريزد و به عشق و محبت مبدل مى گردد و به قول حافظ:

درخت دوستى بنشان كه كام دل به بارآرد نهال دشمنى بركن كه رنج بى شمارآرد

در اين رابطه امام خمينى(ره) در يك سفارشى مى فرمودند: در ايام نوروز به مريضخانه ها برويد و احوال اينها را بپرسيد. [6]


هديه و عيدى

هديه و عيدى دادن از رسوم معمول عيدهاست و در ميان مردم معمول بوده است. در روايتى آمده است كه شخصى هديه اى براى امام على(ع) آورد و عرض كرد: اين هديه به مناسبت نوروز است. حضرت فرمود: «نيروزناكل يوم»؛ هر روز براى ما نوروز و روز نوى است.

اى خواجه چه جويى زشب قدر نشانى هرشب شب قدر است اگر قدر بدانى

آقاى رحيميان در كتاب سايه آفتاب مى نويسد: در روز عيد نوروز به خدمت امام خمينى(ره) رسيديم. حضرت امام با نشاطتر از روزهاى گذشته و متبسم و با قباى نو وارد شدند و به افراد حاضر چندبار «مبارك باشد.» گفتند. سپس خودشان سراغ سكه هاى يك ريالى را گرفتند و در كف دست قرار دادند. افراد حاضر نيز بعد از دست بوسى هر كدام چند عدد برداشتند. مشابه اين برنامه در نوروز سالهاى ديگر نيز تكرار مى شد. [7]

منتهى در اين باب مى بايست از افراط و تفريط و اجحاف و تكلف خوددارى شود و شرايط اقتصادى افراد و جامعه اسلامى بايد مورد توجه قرار گيرد. [8]


توجه به قرآن

حضور قرآن به صورت ثابت و گسترده در آداب اجتماعى نوروز به گونه اى كه قرآن اين كتاب آسمانى مسلمانان، امروز جزو يكى از اركان سفره عيد است و نيز قرائت قرآن و بوسيدن آن در ساعات تحويل سال از جمله آداب سال تحويل است.


دعا

براى روز اول سال، دعا و درخواست خير وبركت، موفقيت و سعادت و بالاخره تقاضاى تعالى و رشد فضايل انسانى از جمله آداب اين روز مقرر گرديده است.

علامه مجلسى(ره) خواندن اين دعا را در نوروز مناسب دانسته است:

«اللهم هذه سنه جديده و انت ملك قديم اسإلك خيرها و خيرمافيها و اعوذبك من شرها و شرمافيها و استلفيك موونتها و شغلها يا ذالجلال و الاكرام.»

بارالها! اين سال جديد است و تو خدايى ازلى و قديم هستى. خير اين سال و خير آنچه را در اين سال پيش مى‏آيد، از تو خواستارم و از شر اين سال و شرآنچه در اين سال پيش خواهد آمد، به تو پناه مى برم...

محدث قمى رضوان الله عليه براى هنگام تحويل و لحظه حلول سال جديد اين دعا را از برخى بزرگان نقل كرده است:

«يا محول الحول والاحوال حول حالنا الى احسن الحال». [9]


روزه گرفتن

روزه گرفتن در عيد نوروز يكى ديگر از دستورهاى اسلامى مطلوب و مستحب در اين روز است. امام صادق(ع) با عبارت «تكون ذلك اليوم صائما» آن را [10] بيان داشته است. امام خمينى(ره) و سيد محمد كاظم يزدى و بسيارى از فقهايى كه بركتابهاى آنان حاشيه نوشته اند، روزه گرفتن مستحبى نوروز را مورد سفارش و تإييد قرار داده‏اند. [11]


زيارت اهل قبور

رفتن به زيارت اهل قبور در آغازين روزهاى سال نو و نيز برگزارى مراسم تحويل سال در كنار قبور شهدإ از ديگر آداب دينى نوروز است.

تشرف و حضور در اماكن مقدسه و مشاهد مشرفه و برگزارى مراسم تحويل سال نو در آن مكانها نيز از جمله آداب نوروز مى باشد.

و بسيارى از ارزشهاى مثبت ديگر.

البته در حواشى اين عيد باستانى خرافاتى وجود دارد كه بايد زدوده شود. همچون مراسم چهارشنبه سورى و آتش افروزى، ترقه بازى، هفت سين، شب نشينى ها و تشكيل جلسات آلوده اى كه بسيارى از مردم به بهانه شبهاى عيد در عيش و نوش و بى خبرى به سر مى برند. جلساتى كه در آن پر است از زمينه هاى گناه: اختلاط محرم و نامحرم. آن هم با شرايط مبتذل، پخش موسيقى هاى مبتذل، مسابقه خودنمايى و تفاخر در لباس و زينت، ريخت و پاش و اسرافكارى و بسيارى از ضد ارزشهايى كه در اين ايام مطرح مى شود.

در خاتمه لازم است به نكاتى چند توجه شود:

1. هر تشكيلاتى در پايان سال حساب كار خود را مى كند و به بررسى كم وكاستيها و ضعفها و قوتها مى پردازد. لازم است ماهم به حساب خود برسيم و يك بازنگرى همه جانبه به گذشته خويش داشته باشيم. شخصى در روز عيد نوروز مى گفت: اين روز را به شما تبريك و تسليت مى گويم. تبريك به جهت فرصتى جديد كه خدا به شما داده و تسليت براى از دست دادن فرصتهايى كه داشته‏اى.

2. بايد از گذران عمر و زمان و طبيعت درس گرفت. طبيعت بيدار شد و فعاليتش را دوباره آغاز كرد آيا ماهم بيدارشديم، آيا درماهم تحول ايجاد شد؟ خانه ها از گردوغبار و آلودگيها پاكسازى شد، آيا قلبهاى ما نيز از زنگارهاى گناه و رذايل اخلاقى پاكسازى شد...؟

3. بايد توجه نمود كه در سال جديد چه طرحى براى خودسازى خويش داريم؟

 


نگاهى عميق به عيد نوروز

عيد نوروز از جمله اعياد بسيار كهن است كه حرفهاى ضد و نقيض زيادى درباره آن گفته شده است: عده اى آن را عيد آتش پرستان دانسته‏ [2] و عده اى بر اين باورند كه نوروز يكى از اعياد اسلامى است. هركدام از اين دو گروه براى خود ادله اى دارند كه در جاى خود از آن بحث خواهيم نمود. اين مطلب و چند عامل ديگر ما را بر آن داشت كه در اين موضوع مطالعاتى داشته باشيم:

عامل اول: وجود اين عيد به عنوان يكى از بزرگترين و با شكوه ترين اعياد در بين مردم كشور ما و برخى از كشورهاى همسايه.

عامل دوم: وجود احاديث كثيره در اين خصوص كه بى شك مى توان ادعاى تواتر آنها را نمود. بخصوص ما به احاديثى بر خورديم كه علل پيدايش اين عيد را بيان مى كنند.

عامل سوم: ما هيچ كتاب فقهى را نيافتيم مگر اين كه در مورد اعمال نوروز از قبيل استحباب غسل، روزه، نماز در اين روز سخن گفته است.

اينها مطالبى نيست كه بتوان به آسانى از آنها گذشت، لااقل هر انسان خردمندى را وامى دارد كه ببيند اين عيد، كه آوازه آن، همه جا را فرا گرفته و يكى از اعياد رسمى كشور اسلامى مان است، از جنبه اسلامى و تاريخى پاى آن به كجا بند است؟

آيا عيدى است كه روز تاج گذارى و به قدرت رسيدن جمشيد، پادشاه ايران باستان را تداعى مى كند؟

يا عيدى است كه از اولين روز آفرينش و روزى كه از همه انسانها در روز الست به يگانگى خداوند متعال و نبوت پيامبر اسلام(ص) و ولايت امامان معصوم(عليهم السلام) عهد و پيمان گرفته شد، تداعى مى كند؟

عامل چهارم: عامل ديگرى كه ما را به اين كار واداشت، و حتى دل خوشى ما هم همين بود، مى ديديم كه اين روز به على و اولاد آن حضرت (عليهم السلام) منتسب است به نحوى كه نوروز را نام مبارك على(ع) و اين روز را روز اهل بيت و شيعيان آنها مى نامند.

بخصوص در سالى تنفس كرديم كه بنا به فرموده مقام معظم رهبرى، هم در آغاز و هم در پايان خود، مزين به عيد مبارك غدير است، خيلى مناسب است كه ما اين سال را به اين مناسبت سال امام اميرالمومنين على بن ابى طالب(ع) بدانيم و بناميم و خودمان را به آن بزرگوار نزديك كنيم. [3] اين مطلب ما را مصمم به تحقيق در اين مهم كرد كه شايد قدمى هرچند كوچك براى نزديكى به زواياى وجودى آن حضرت باشد. ان شإ الله.

به يارى خداوند متعال در اين نوشتار طى مباحثى مختلف از قبيل بحث روائى، فقهى، اصولى، تاريخى و رجالى پيرامون نوروز بحث مى نماييم.

گزيده اى از روايات در شإن و عظمت نوروز

1- به على(ع) هديه نوروزى عطا شد، فرمود: اين (هديه) چيست؟

گفتند: يا اميرالمومنين(هديه) روز نوروز است پس على(ع) فرمود: «هر روز را براى ما نوروز بسازيد». [4]

2- محمد بن سيرين مى گويد:به على (رضى الله عنه) هديه نوروزى عطا شد، فرمود: «هر روز را روز پيروزى قرار دهيد».

ابو اسامه مى گويد: (على) اكراه داشت از اين كه بگويد: (هر روزى) نوروز است». [5]

3- اسماعيل بن حماد بن ابى حنيفه گفت: من اسماعيل پسر حماد پسر ابى حنيفه پسر نعمان پسر مرزبان از فرزندان آزاده فارس هستم. خدا اصلا ما را بنده قرار نداده است، جدم در سال هشتاد متولد شد، و او را پيش على بن ابى طالب(رضى الله عنه) بردند در حالى كه او كوچك بود، پس على براى جدم دعا كرد كه خداوند به او و به ذريه اش بركت بدهد و ما اميدواريم از جانب خدا كه اين دعا در حق ما به خاطر على مستجاب شده باشد.

اسماعيل بن حماد گفت: نعمان بن مرزبان، آن همان كسى است كه فالوذج را در روز نوروز به على هديه داد، پس على(ع) فرمود: هر روزى نوروز ماست». [6]

4- نيز از او(على(ع» نقل شده است كه به آن حضرت پالوده هديه دادند، فرمود:

به چه مناسبت است؟ گفتند: به مناسبت روز نوروز، فرمود: اگر قدر بدانيد پس هر روزى نوروز است». [7]

روايات ديگرى هم در اين خصوص داريم كه نشان مى دهد در آن زمان بسيارى از مردم به خدمت على(ع) هديه نوروزى مى برده اند و آن حضرت قبول مى فرمودند.

هديه ها غالبا عبارت بودند از شكر، پالوده، سمنو و گاه لباسهاى گرانبهاى زرباف كه در ظرفهايى از نقره مى گذاشتند و به خدمت آن حضرت مى بردند.

5- معلى بن خنيس از امام صادق(ع) نقل مى كند كه فرمود:

همانا نوروز، همان روزى است كه پيامبر(ص) براى على(ع) در غدير خم از مردم عهد گرفت پس مردم اقرار كردند به ولايت پس خوشا به حال كسى كه به عهد خود ثابت قدم ماند و واى به حال كسى كه آن را شكست.

و آن همان روزى است كه رسول خدا(ص) على(ع) را به سوى وادى جن روانه كرد پس از آنها عهد و پيمان گرفت.

و آن همان روزى است كه على(ع) در آن روز بر اهل نهروان غالب شد و ذوالثديه را كشت.

و آن همان روزى است كه قائم ما اهل بيت و صاحب امر ظاهر خواهد شد و خداوند او را به دجال غلبه مى دهد، پس آن حضرت دجال را بر كناسه كوفه به دار مى كشد. و هيچ نوروزى نيست مگر آن كه ما در آن انتظار فرج را داريم، براى اين كه نوروز از ايام ماست، ايرانيان آن را حفظ كرده اند، و شما(عرب ها) آن را ضايع كرده‏ايد.

پس پيامبرى از پيامبران بنى اسرائيل از خداوند خواست كه زنده كند قومى را كه از ترس مرگ از خانه هايشان بيرون رفتند و آنها هزاران نفر بودند و خداوند همه آنها را بميراند.

پس خداوند به آن پيامبر وحى كرد كه در گورهاى آنها آب بريزيد، پس ريختن آب به آنها در همين روز بود پس زنده شدند و حال اين كه سى هزار نفر بودند پس آب ريختن در روز نوروز سنت قديمى گرديد، اما هيچ كس علت آن را نمى داند مگر راسخان در علم و آن اولين روز از سال ايرانيان است. [8]

اين حديث و حديث بعدى كه معلى از امام صادق(ع) نقل كرده است، در چند كتاب روائى و فقهى آمده است كه در آنها اختلافاتى ديده مى شود ما در ميان اين چند كتاب به كتاب «المهذب البارع» اعتماد كرديم و حديث را از آنجا نقل كرديم به چند علت كه بعد در بحث سندى احاديث بيان مى شود و مرحوم مجلسى در بحار اين دو حديث را به يك سند متصلا نقل كرده است.

معلى گفت: امام(ع) اين حديث را به من املإ كرد و من از املإ امام نوشتم.

6- و همچنين روايت شده از معلى گفت: وارد شدم بر ابى عبدالله(ع) در بامداد روز نوروز پس (حضرت) فرمودند:

اى معلى آيا اين روز را مى‏شناسى؟

گفتم: نه. و لكى روزيست كه ايرانيان از آن تجليل مى كنند و در آن به همديگر تبريك گفته و دعاى خير مى كنند.

فرمود: اين چنين نيست قسم به خانه كهن(كعبه) كه در دل (شهر) مكه است نيست اين روز مگر براى يك امر قديمى كه آن را براى تو تفسير مى كنم. تا اين كه از آن مطلع شو.

پس گفتم: اگر اين علمى را كه نزد شما را فرا گيرم براى من دوست داشتنى تر است از اين كه تا ابد زندگى كنم، و خداوند دشمنان شما را نابود كند.

فرمود: اى معلى روز نوروز همان روزيست كه خداوند در آن از بندگانش عهد گرفت كه او را عبادت كنند و هيچ چيزى را شريك او ندانند و اين كه به رسولان و انبيإ و اوليايش ايمان بياورند و آن اولين روزيست كه خورشيد در آن طلوع كرده، و بادهاى باردار كننده در آن وزيده است و گلها و شكوفه هاى زمين آفريده شده است. و آن روزيست كه كشتى نوح(ع) به كوه جودى قرار گرفته. و آن روزى است كه در آن قومى كه از ترس مرگ از خانه هاى خود خارج شدند و آنها هزارها نفر بودند پس خداوند آنها را ميراند و سپس آنها را در اين روز زنده كرد. و آن روزيست كه جبرئيل بر پيامبر(ص) نازل گرديد.

و آن همان روزيست كه ابراهيم(ع) بتهاى قوم خود را شكست. و آن همان روزيست كه رسول خدا(ص) اميرالمومنين على(ع) را بر دوش خود سوار كرد تا بتهاى قريش را از بالاى خانه خدا به پائين انداخت و آنها را خرد كرد. [9]

7- معلى بن خنيس از آقا امام صادق(ع) درباره نوروز روايت كرد فرمود:

هر وقت نوروز شد، پس غسل كن، و پاكيزه ترين لباسهايت را بپوش و خوش بو كن خود را با بهترين عطرهايت.

و آن روز را روزه بدار.

پس زمانى كه نافله هاى (نمازهاى ظهر و عصر) و خود نمازهاى ظهر و عصر را خوانديد پس بعد از اينها چهار ركعت نماز بخوان (به اين نحو:) در اول هر چهار ركعت سوره فاتحه الكتاب بخوان و ده بار سوره «انا إنزلناه فى ليله القدر» و در ركعت دوم فاتحه الكتاب و بعد ده مرتبه «قل يا ايها الكافرون» و در ركعت سوم فاتحه الكتاب و بعد ده مرتبه «قل هو الله إحد» و در ركعت چهارم فاتحه الكتاب و بعد ده مرتبه سوره «ناس و خلق» را بخوان.

و بعد از خواندن اين چهار ركعت (كه به رو ركعت بايد خوانده شود) سحده شكر كن و در سجده دعا كنه(برا يخودت) كه گناه پنجاه سال تو آمرزيده شود. [10]

8- روايت شده از نبى اكرم(ص) كه فرمود: براى على(ع) هفده اسم است.

پس ابن عباس گفت: يا رسول الله به ما خبر بده كه آن اسمإ چه هستند؟

پس پيامبر(ص) فرمود: اسم او نزد عرب «على» و نزد مادرش «حيدره» و در تورات «اليا» و در انجيل «بريا» و در زبور «قريا» و نزد روم «بظرسيا» و نزد فرس «نيروز» و نزد عجم «شميا» و نزد ديلم «فريقيا» و نزد كرور «شيعيا» و نزد زنج «حيم» و نزد حبشه «تبير» و نزد ترك «حميرا» و نزد ارمن «كركر» و نزد مومنين «سحاب» و نزد كافرين «مرگ سرخ» و نزد مسلمين «وعد» و نزد منافقين «وعيد» و نزد من «طاهر مطهر» است و اوست جنب خدا و نقس خدا و دست راست خداى عزوجل. بعد پيامبر(ص) به اين دو آيه شريفه استشهاد كرد قول خداوند:

«خداوند شما را از نفس خود بيم مى دهد» و قول خداوند: «بل دستان او بازند، هر جور كه بخواهد ، انفاق مى كند». [11]


شرح و توضيح مراد احاديث

در واقع ائمه اطهار(عليهم السلام) نوروز را به روزى كه خداوند در آن معبود و مسجود شده و دين و امر خداوند در آن ظاهر و غالب شده، تفسير كرده‏اند.

و اين معنا از احاديثى كه از اميرالمومنين على(ع) روايت شده است، كاملا به دست مى‏آيد چنانكه آن حضرت فرمودند: «هر روز ما نوروز است». [12] چون پيداست كه ائمه اطهار(عليهم السلام) همواره به طاعت و پرستش خداوند مشغولند.

و يا در حديثى ديگر فرمودند: «هر چيزى را براى ما اختيار كنيد كه در اين صورت هر روزتان نوروز است». [13] و يا در حديثى ديگر فرمودند: «اگر قدر بدانيد هر روزى نوروز است». [14] يعنى اگر معصيت خداوند نكنيد و قدر عمر خود را بدانيد و هر روزى پيشرفتى داشته باشيد، آن روزتان نو و تازه است و الا اگر پيشرفت نداشته باشيد و درجا بزنيد پيداست كه اين روز همان روز گذشته مى شود و در اين صورت نه نوروز بلكه كهنه روز خواهد بود.

و چنانكه در حديث آمده است كه «هركس دو روزش باهم مساوى باشد،زيان كرده است». [15]

و بالاخره كلام گهربار على(ع) كه فرمود: «هر روزى كه در آن معصيت نكنيد، آن روز عيد است». [16] در مورد نوروز هم همين حكم صادق است.

بنابراين از ديدگاه ائمه اطهار(عليهم السلام) هر روزى كه در آن معصيت خداوند نشود و بلكه در آن روز امر دين خداوند ظهور و تبلور داشته باشد آن روز نوروز است و به همين خاطر امام صادق(ع) آن ايام را نوروز مى خواند چون در غدير خم امر خداوند ظاهر و غالب شد و دين او كامل شد و يا در بيعت دومى با على(ع) [17] و يا در جنگ نهروان كه على(ع) پيروز شد در واقع دين خدا پيروز شد و به اين سبب خداوند عبادت شد.

و يا روز نزول جبرئيل به پيامبر اكرم(ص) به اين خاطر نوروز است كه سرآغاز توحيد و عبادت خداوند و دورى از شرك و جهالت است.

و بالاخره اگر روز ظهور مهدى(ع) نوروز ناميده مى شود، به خاطر پيروزى كامل دين و امر خداوند بر شرك و نفاق مى باشد و به همين خاطر روزى تازه و نو ناميده مى شود چون دنيا روزى تازه را شروع مى كند و در تمام اين امور كه در حديث ذكر شده، اگر نوروز ناميده مى شود به خاطر اين است كه دنيا با اين اتفاقات مهم روزى جديد و تازه را آغاز مى كند و به همين اعتبار 22 بهمن 57 را هم بايد نوروز بناميم.

بنابراين به اين نتيجه مى رسيم كه نوروز در احاديث، يك روز خاصى از سال نمى باشد پس احاديث نمى توان براى اثبات مدعاى خود تمسك بجوييم چه مدعاى ما نوروز معروف و مشهور در موقعى خاص از سال است.


نوروز سند افتخار ايرانيان

اما تحقيق مطلب اين است كه هر چند در نظر ابتدائى از اين احاديث چنين مطلبى استفاده مى شود بخصوص از احاديث امام على(ع). اما با توجه به سوال و جواب راويان اين احاديث به نظر مى رسد كه مقصود از نوروز، همان روز خاص است. مثلا «معلى» مى گويد:

«در روز نوروز بر امام صادق(ع) وارد شدم امام سوال مى كرد: «آيا اين روز را مى شناسى؟».

معلى: «اين روزى است كه ايرانيان آن را تعظيم مى كنند و در آن به همديگر هديه مى دهند».

امام: «قسم به خانه كعبه كه در مكه است، اين روز نمى باشد مگر به خاطر يك امر كهن». و يا جملات پايانى حديث امام(ع) كه مى فرمايند:

«هيچ روز نوروزى نمى باشد الا اين كه ما در آن انتظار فرج را داريم براى اين كه آن از ايام ما و ايام شيعيان ما است‏ [18] كه ايرانيان آن را حفظ كرده اند و شما (اعراب) آن را تباه كرده ايد».

همه اينها شاهد بر اين مطلب است كه از نوروز روز خاصى را اراده كرده اند كه همان اول سال ايرانيان باشد و حتى در بعضى از احاديث تصريح شده است كه آن نوروز اول سال ايرانيان است.

پيداست آن نوروزى كه ايرانيان آن را از قديم الايام حفظ كرده اند، غير از همان عيد نوروز معروف و مشهور چيز ديگرى نمى باشد.

پس اين شبهه كه منظور از نوروز در احاديث، نوروز «وصفى» است، نه نوروز «علمى» بى مورد است.

همين جواب را مى شود در مورد احاديث مروى از على(ع) هم داد چون على(ع) اين سخنان را براى كسى كه در روز نوروز براى حضرت فالوده برده بود، بيان داشتند. مطلبى كه از اين احاديث استفاده مى شود، اين است كه نوروز در طول اعصار مختلف به وسيله وقوع تحولات بزرگ دينى و اجتماعى در آن همواره روح و حيات تازه اى به خود گرفته است به نحوى كه آن تحولات كه در نوروز واقع شده اند، شايسته اين بوده اند كه آن روز را نوروزى ديگر بناميم.

شايد كسانى كه جلوس جمشيد به پادشاهى‏ [19] و يا ورود او را به آذربايجان‏ [20] علت پيدايش نوروز مى دانند همين مطلب را در نظر داشته اند يعنى چون تجديد آئين ايزد پرستى در روزگارى كه صابئيت حتى پادشاه زمان را هم به پيروى از خود وادار كرده بودند، در نظر مردم بسيار با اهميت و بزرگ جلوه كرد آن روز را نوروز خواندند.

و همين باعث شد، كسانى كه اطلاع دقيقى از تاريخ پيدايش نوروز نداشتند، آن روز را علت پيدايش نوروز بدانند غافل از اين كه نوروز از زمان حضرت آدم(ع) موجود بوده است.

در واقع منظور از خواندن چنين ايامى به «نوروز» نه اين بوده كه آنها اين امر را منشإ پيدايش نوروز بدانند، بلكه فقط خواسته اند، اهميت و عظمت آن روز را بيان و معرفى كنند.

بنابراين با كمى دقت به اين نتيجه مى رسيم كه احاديث، نوروز را به روزى كه براى تمام انسانها روزى نو و تازه است تفسير كرده اند نه روزى نو و تازه براى هر فردى كه در طول شب و روز فردى مومن و موفقى بوده است، يعنى احاديث -همانطور كه از مواردى كه برشمرده اند، به دست مى‏آيد- به افراد و جزئيات زندگى روز مره آنها نظرى ندارند، بلكه به تحولات اجتماعى و سياسى كه به تمام انسانها و عقايد آنها حكومت دارد، نظر داشته و نوروز را از اين حيث و جهت تعريف و تفسير مى كند.


نوروز آئينه تمام نماى ولايت على(ع)

اشكال: استظهار مذكور با احاديث مروى از على(ع) مخالف است چون احاديث ظهور در امور جزئى و فردى دارند نه امور كلى و عام.

جواب: امام على(ع) در زمانى نبوده اند كه بتوانند واقعيت مطلب را آن جور كه هست، بيان كنند يعنى چنانكه از قرائن به دست مى‏آيد، دشمنان على(ع) و اولاد آن حضرت با نوروز مخالف بوده اند و علت مخالفتشان هم با نوروز نه به خاطر اين بوده كه نوروز را از رسوم مجوسيان و كفار مى دانسته اند، بلكه علت مخالفتشان اين بوده است كه آنها مى ديده اند.

اين روز از قديم الايام در عالم به نام على(ع) و اولاد آن حضرت معروف و مشهور بوده است يعنى مى ديدند كه از اول خلقت خداوند سكه اين روز را به نام نامى على(ع) و پيروان آن حضرت زده است لذا با اين روز مخالفت مى كردند.

دليل ما همان حديثى است كه «ابن عباس» از پيامبر اكرم(ص) نقل مى كند و همانطور كه ملاحظه نموديد، در اين حديث پيامبر اكرم(ص) نوروز را نام و اسم على(ع) مى داند و مى فرمايد: در ميان ايرانيان اسم على(ع) نوروز است يعنى ايرانيان در زمان هاى گذشته على را به نام نوروز مى شناخته اند. و عيد بزرگ خود را متبرك و متصف به نام على(ع) كرده اند هرچند حقيقت و مقصود اين عيد چيزى غير از على(ع) و اولاد آن حضرت نمى باشد.

البته ايرانيان اين عيد را نسل اندر نسل از پيامبران و طبق حديثى كه از امام باقر(ع) نقل خواهيم كرد، از حضرت آدم(ع) به ارث برده‏اند.

بنابراين علت مخالفت اهل سنت با عيد نورووز كاملا روشن مى شود و آن اين كه آنها چون از پيامبر اكرم(ص) اين حديث و دهها حديث مشابه ديگر را درباره نوروز و على(ع) شنيده بودند، با اين روز مخالفت مى كردند.

آنها مى دانستند كه اگر با نوروز مخالفت و مقابله نكنند، بايد مقام خلافت و سرپرستى مسلمانان را كه به بهاى دين و آخرت خود به دست آورده اند، از كف بدهند چون مى ديدند حيات و گسترش اين عيد حيات و گسترش على(ع) و ياران آن حضرت را به دنبال خواهد داشت.

پيداست كه اين يك پيام بزرگ داشت و آن اين كه از اول خلقت و آغاز حيات اولاد آدم(ع) على (ع) را به عنوان وصى و كامل كننده دين پيامبر آخرالزمان مى شناختند و به او اعتقاد داشته‏اند.

و الا اگر آنها با سنت كنار مخالف بودند در نماز تكتف. [21] نمى كردند.

لذا آنها با نوروزى كه به روز ميثاق و پيمان به توحيد و نبوت و امامت ائمه اطهار(عليهم السلام) تفسير شده است، مخالف هستند نه با نوروزى كه به هر روز پر خير و سعادت تفسير شود، بنابراين على(ع) ناچار بود كه از تعريف نوروز واقعى دست بردارد و نوروز را جورى تفسير و تعريف كند كه با مذاق آنها سازگار آيد.

پس على(ع) در واقع در كلام خودشان تقيه كرده اند و در صدد بيان نوروز واقعى نبوده اند و از جمله دلائلى كه دلالت بر تقيه بخصوص در زمان على(ع) مى كند، عبارت از حديث امام صادق(ع) است كه فرمود: «شما (اعراب) نوروز را ضايع كرديد».


مخالفت اهل سنت با نوروز در كتب فقهى

مخالفت اهل سنت با نوروز در كتب فقهى آنها هم كاملا آشكار است كه ما در اينجا قسمتى از چند كتاب معتبير فقهى آنها ذكر مى كنيم:

در بدائع الصنائع: ج‏2، ص 79 گفته است: «روزه گرفتن در روز شنبه به تنهائى كراهت دارد چون تشبه به يهود است و همچنين روزه گرفتن در «نيروز» و «مهرجان» بدان اين كه تشبه به مجوس است».

و در المغنى ج‏3، ص 99 گفته است: «روزه گرفتن روز «نيروز» و روز «مهرجان» به تنهائى كراهت دارد براى انى كه آن روزها روزهايى هستند كه كفار آنها را بزرگ مى شمارند».

از جمله دلائل ديگر كه دلالت مى كند كه ائمه اطهار(عليهم السلام) بخصوص على(ع) تقيه مى كردند حديثى است كه قبلا از «سنن بيهقى» نقل كرديم. در پايان اين حديث «ابو اسامه» مى گويد: «على كراهت داشت بگويد نيروز» و به جاى نيروز گفت: «فيروز».


آيا امام نوروز را تفسير كردند يا تحريف؟

در اين جا اين سوال پيش مى‏آيد كه چرا امام صادق(ع) در هر دو روايت فرمودند: «افسره لك حتى تفهمه» و نفرمودند: «اخبره لك» و يا «اقوله لك»؟ با توجه به اين كه امام(ع) در مقام اخبار از گذشته بودند.

به تعبير ديگر: مى بايست امام(ع) مى فرمودند علت حدوث نوروز را براى تو نقل و يا بيان مى كنم نه اين كه بفرمايند علت حدوث نوروز را براى تو تفسير مى كنم و چون كلمه تفسير ظهور در اين دارد كه بدون اين كه به علت پيدايش اين روز و يا حتى خود اين روز در نظر ديگران كارى داشته باشيم، بيائيم آن را بر محمل مورد نظر خود حمل كنيم يعنى در واقع بگوئيم نوروزى كه آنها مى گويند، و به آن اعتقاد دارند، نوروز نيست، بلكه نوروز اين است كه من براى تو تفسير و بيان مى كنم بخصوص با توجه به اين كه امام(ع) در جواب معلى كه گفت: روزى است كه عجم از آن تجليل مى كنند و در آن به همديگر تبريك مى گويند فرمود: نه اين چنين نيست با اين كه معلى هم مى دانست كه نوروز در چه موقعى از سال است و رسم و رسوم آن را هم مى دانست و براى امام(ع) تعريف كرد و اتفاقا تعريف معنى كاملا منطبق بر نوروز بود ولى با اين حال امام اين تعريف را رد فرمودند و اين دليل بر اين است كه امام خواسته اند نوروز را كه به معنى روز نو و تازه است، بنا به نظر و معتقدات خودشان تعريف و تفسير كنند؟

جواب: تفسير به معنى پرده برداشتن و ظاهر نمودن حقيقت و واقعيت چيزى است و گويا معنايى كه مجمل است، آن را با يك پرده و پارچه اى پوشانده اند و همين امر، سبب اجمال و دورى از معنى واقعى آن مى شود، و تفسير اين است كه اين پرده كنار زده شده و معنى واقعى آشكار گردد.

نوروز هم گذشت زمان بر آن يك پرده ضخيم و تاريك انداخته كه ماهيت و حقيقت واقعى آن را از ما پوشانيده بود، و همين باعث شده كه مردم از نوروز و علت حدوثى آن برداشتها و تفسيرهاى مختلف و نادرستى بكنند. ولى در اين ميان اين امام(ع) است كه با علم الهى خود از نوروز و علت حدوث آن به درستى خبر مى دهد چون به اعتقاد ما شيعيان امام(ع) چنان كه اين كه از گناه به دور است، همچنين از اشتباه و خطا كه ناشى از جهل و غفلت و غيره است، نيز به دور مى باشد. در حديث، كلمه و يا قرينه اى دال به اين كه منظور از نوروز غير از نوروز معروف و مشهور در نزد ايرانيان است وجود ندارد مگر «كلما» كه صرف ردع و منع است اما منظور امام اين نيست كه با اين جواب باور ايرانيان در مورد نوروز را رد كند، بلكه مى خواهد از علت واقعى نوروز خبر دهد توضيح اين كه اگر امام تعريف معلى را رد كردند نه به خاطر اين بود كه تعريف معلى نادرست بود و يا اين كه امام(ع) مى خواست نوروز مورد اعتقاد و منظور خود را بيان كند ولى معلى از نوروز مورد اعتقاد ايرانيان خبرداد و امام هم رد فرمود، بلكه اگر امام اين تعريف را رد فرمودند به خاطر اين بود كه اين تعريف يك تعريف سطحى و تعريف به رسم و رسوم بود و در اين تعريف هيچ اشاره به علت وجودى نوروز نشده است و خود معلى در صدر حديث هم بيان داشت كه من اين روز را نمى‏شناسم اما ايرانيان چنين برخوردى با اين روز دارند و گويا معلى مى خواست از اين طريق نوروز را بشناساند كه امام معلى را از چنين تعريف منع و بازداشتند و خود در صدد تعريف واقعى آن برآمدند كه گذشت زمان باعث فراموشى علت واقعى نوروز و مراسم آن شده است.


حقيقت و جان مايه نوروز

حال امام مى خواهند با اين بيان ما را متوجه علت واقعى نوروز بكنند كه نوروز يك تحويل سال و يا ابتداى فصل بهار به تنهائى نيست، بلكه اگر نوروز را نوروز مى خوانند اين به خاطر وقايع و تحولات بزرگى چون غدير و ظهور امام زمان در چنين روزى مى باشد و همين تحولات عظيم و بزرگ باعث بزرگى و عظمت اين روز شده است و الا همه روزها در اين كه يك روز هستند، هيچ فرقى باهم ندارند و عباراتى چون «براى اين كه نوروز از ايام ماست، ايرانيان آن را حفظ كردند و شما آن را ضايع كرديد» و يا آن اولين روز از سال ايرانيان است و يا پس آب پاشيدن در نوروز سنت شرعى گشت همه اين عبارات كه در احاديث آمده است، دلالت مى كند كه منظور از نوروز همان نوروز مورد اعتقاد ايرانيان است نه چيز ديگر.

بنابراين با اطمينان كامل مى توانيم بگوئيم كه احاديث، نوروز را به عنوان روزى خاص از سال كه همان اول سال ايرانيان باشد، به روزى كه امر دين و قدرت خداوند در ميان مردم و جامعه ظهور و تبلور يافته و استوار مى شود، تفسير نموده‏اند.

بدين بايستگي روزي

نوروز جشني به درازي تاريخ تمدن بشري است. اين تاريخ نيست که نوروز را روايت مي کند بل نوروز است که تاريخ را در دامان خويش پرورده است. نوروز اين ايراني ترين جشن ايرانيان در پيش است آمده است تا غبار کهنگي و ماندگي به جاي مانده از سرما و زمستان را از چهره ها بزدايد و شکوفه لبخند را بر لبها و نهال اميد را در دل ها بارور سازد. انتظار نوروز بس خوشايندتراز خود اوست. آنگاه که همه در تکاپوي زدودن خاکسترهاي سال کهنه و د رانتظار دميدن سال نو روزهاي پاياني سال را به تلاش و کوششي فراينده مي گذرانند. متاسفانه حافظه تاريخ ، ملت ايران را که از اعماق زمان تاکنون نوروز را پاس داشته به جشن نشسته است در ضبط ، حفظ و نگهداري ريشه هاي اين جشن کهن ياري نداده است. از شواهد بسياري چنين بر مي آيد که نوروز و برگزاري آن متعلق به تاريخ پيش از تاريخ است و در نتيجه روايات و آغاز سال بود. نوروز ناميد و جشن گرفت. به جمشيد بر گوهر افشاندند مرآن روز را روز نوخواندند بزرگان به شادي بياراستند مي و جام و رامشگران خواستند چنين روز فرخ از آن روزگار بمانده از آن خسروان يادگار"(3) افسانه ها و اسطوره ها همان تاريخ است که در طول قرن هاي متمادي در اذهان يک ملت با داستان ها، آرزوها و اميد هاي آنان در آميخته است.

سلسله هاي حاکم بر ايران در شاهنامه پيشداديان ، کيانيان ، اشکانيان و ساسانيان هستند که متاسفانه علم تاريخ به واسطه درآميختگي با افسانه ها و نبود مدارک مستند دو دسته نخست را به رسميت نمي شناسد و در تاريخ سلسله هاي حاکم بر ايران باستان مادها، هخامشينان، سلوکيان و سامانيان هستند بسياري سعي دارند تخت جمشيد – يکي از تختگاه هاي هخامنشي- را با جمشيد پيشدادي پيوند زنند ولي حلقه هاي اتصالي بسيار نامطمئن و با افسانه آميخته است. و چنين بر مي آيد که منشا پيدايش بزرگترين جشن ملي ملت ما در قرن هاي ابهام و سکوت فرو رفته است. "

در اوستا کتاب ديني زرتشتيان به نوروز و آيين هاي نوروزي اشاره ايي نشده است. نيامدن اين آيين مهم در اوستا را به سبب زرتشتي نبودن اين جشن ... احتمال داده اند"(4) چنانکه آمد افسانه ها بر منشا پيشدادي نوروز تاکيد دارند ولي علم تاريخ چه مي گويد " بنابر پژوهش هايي که بر روي آثار سنگ نگاره ها و کتيبه هاي بازمانده از دوره هخامنشيان (559-330 ق.م) انجام شده مردم آن دوره با نوروز به خوبي آشنا بوده اند و نوروز را به عنوان آييني کهن به هنگام گردش سال جشن مي گرفته اند..."(5)

لازم است بدين نکته اشاره شود که جشن نوروز در ايران باستان همواره در يک زمان مشخص يعني اول فروردين آغاز نمي شده است " موضع نوروز و سال نو و برپايي آيين نوروزي در طول دوره هخامنشيان به سبب کاربرد گاهشماري هاي چند گانه مورد اختلاف است. برخي از محققان نوروز را در آغاز پادشاهي داريوش در اول تابستان و در اواخر پادشاهي او در اول بهار دانسته اند"(6) گستردگي قلمرو هخامنشيان و تداخل فرهنگ هاي گوناگون ناشي از آن ، از يک سو و درآميختگي فرهنگ بابـِل و بين النهرين بر دربار هخامنشيان از سوي ديگر سبب مي شد که انواع گاهشماري توامان شمسي- قمري و خورشيدي ماخذ گاهشماري دربار هخامنشيان باشد. گونه گوني سالها، تعدد جشن هاي آغاز سال نو را در پي داشت اول دي، اول پاييز، نخستين روز بهار و تابستان جزء اينها بوده است. بخشي از اين اختلاف از آنجا ناشي مي شد که ايرانيان باستان سال کبيسه را محاسبه نمي کرده و نوروز که بنا بود در آغاز فصل قرار گيرد از جاي اصلي خود خارج مي شد. پس از انقراض هخامنشيان به دست اسکندر مقدوني و پس از دوره استيلاي امراي يوناني موصوف به سلوکيان، اشکانيان به قدرت رسيدند. " در زمان اشکانيان (250ق.م- 226م) و ساسانيان (224-652م) مردم نوروز را بنابر سنت هاي فرهنگي رايج در فرهنگ مردم ايران در آغاز سال نو جشن مي گرفتند. در اين دوره نيز همچون گذشته جايگاه نوروز در ميان مردم در يک روز معين سال استوار نبود و در فصول سال مي گشت و هر چهار سال يک روز از محل فصلي پيشين خود عقب تر مي رفت"(7) در ايران باستان جشن هاي متعدد و فراواني بر گزار مي شد چرا که دين زرتشت شادي را اهورايي و گريه و زاري را اهريمني مي دانست ، مهمترين و بزرگترين جشن هاي آن دوره نوروز و مهرگان بود." در دوره ساساني نوروز را در چند روز( شش تا سي روز نوشته اند) جشن مي گرفته اند. نوروز را به نوروز عامه و نوروز خاصه تقسيم کرده بودند. نوروز عامه يا کوچک پنج روز بود که از اول فروردين آغاز مي شد و نوروز خاصه روز شش فروردين يا "خرداد روز" بود که آن را جشن بزرگ مي ناميدند."(8) ( در ايران باستان روزهاي ماه به جاي شماره که امروزه معمول است نامي داشتند که روز ششم هر ماه خرداد ناميده مي شد) اهميت خرداد روز در ماه فروردين بر دو تفکر استوار بود: خداوند در اين روز از کار آفرينش فراغت يافته است و يا جمشيد دراين روز مردم را به بي مرگي و تندرستي مژده داده بود. تفکيک نوروز را به عامه و خاصه در دوره ساساني معلول جامعه به شدت طبقاتي اين دوره مي دانند که جشن ملي نوروز را هم بنابر مقتضيات زمان به دو بخش مخصوص مردم و مخصوص شاهان تقسيم کرده بودند. ويژگي مهم نوروز آن است که نه با اديان يا سلسله هاي حاکم که با جان ملت ايران پيوند دارد از اينرو ست که پس از فتح ايران توسط اسلام باز هم نوروز باقي ماند و به حيات خويش ادامه داد. از نحوه برگزاري جشن نوروز در زمان امويان خبري در دست نيست ولي بي گمان به دليل عناد فراوان امويان نسبت به غيراعراب و مفاخره به تبار عرب خويش بايد دانسته شود که در اين زمان جشن نوروز اگر از سوي حکام اموي محدود نشده باشد حداقل ناديده گرفته مي شده است. ولي خلفاي عباسي گاه جشن نوروز را فقط براي دريافت هداياي مردم پذيرا مي شدند" پس از عباسيان به ويژه سامانيان ( 261 تا389 ق ) در خراسان بزرگ و بوئيان (320 تا 448) در ايران جنوبي و عراقي در زنده و پويا نگهداشتن نوروز و آئين نوروزي در ميان جامعه مسلمان نقش بسيار مهمي داشتند"(9) اين کوشش از سوي آل بويه شيعه مذهب بيش از سلسله هاي سني مذهب بوده است،امراي آل بويه در نگهداري آداب ، رسوم و جشن هاي ايراني به خصوص نوروز و مهرگان اهتمام فراوان ورزيدند.با شکست سامانيان و آل بويه استيلاي حکام ايراني بر ايران خاتمه يافت و از آن تاريخ استيلاي اقوام غير ايراني ترک، مغول و ترکمن در ايران به مدت مديد آغاز شد.

از شواهد چنين بر مي آيد که جشن نوروز در دوره سلاطين سلجوقي گسترش فراواني داشته است" امام محمد غزالي (450-505) دانشمند و فقيه دوره سلجوقي در شرح "منکرات بازارها" آنچه را که از اسباب نوروز در بازارها مي فروختند از دستاويزهاي ايرانيان غير مسلمان در تبليغ دين گبران مي دانست و جايز نمي شود ... بيان غزالي در باز داشتن مسلمانان از خريد اسباب و بازيچه هاي ايراني پيش از اسلام در عيدهاي نوروز و سده ، رواج بسيار زياد اين جشن ها و جاذبه آئين نوروزي در ميان ايرانيان مسلمان آن زمان را نشان مي دهد. نوروز و سده در ميان مردم آنچنان اعتبار و ارزشي داشت که غزالي فتوا مي دهد که " نوروز و سده بايد که مندرس شود و کس نام آن نبرد"(10) غزالي از اعتبار و جايگاه ويژه ايي در دربار سلاطين سلجوقي برخوردار بود ولي با اين اوصاف همين دوره نقطه عطفي در تاريخ نووز شد. " از کارهاي اساسي و برجسته در دوره اسلامي و زمان سلجوقيان...

قرار دادن نوروز به طور ثابت در روز اول بهار ...

يعني نخستين روز از ماه فروردين بود"(11)

ملکشاه سلجوقي جمعي از منجمان از جمله حکيم عمر خيام را دعوت کرد تا گاهشماري ايران را اصلاح کنند و اين جمع نوروز را در اول بهار قرار داده جايگاه آن را براي هميشه ثابت کردند. در دوره صفوي و با گسترش مذهب تشييع بود که آيين نوروزي با برخي از آيين ها و آداب اسلامي در آميخت و رنگ تازه و مفهوم ديني گرفت و نشان داد که: نوروز همه وقت عزيز بوده است، درچشم مغان، در چشم موبدان، در چشم مسلمانان و در چشم شيعيان مسلمان. "(12)

نوروز نماد هويت ملت ايران است و در پيوند يافتن با دين اسلام و مذهب تشييع همچنان پس از گذشت 1400 سال حضور سرافراز اسلام در ايران اين نماد ملي همچنان باقي مانده است" نوروز داستان زيبايي است که در آن طبيعت ، احساس و جامعه هر سه دست اندر کارند. نوروز... از آن رو هست که يک قرار داد مصنوعي اجتماعي و يا يک جشن تحميلي سياسي نيست، جشن جهان است و روز شادماني زمين، آسمان و آفتاب و جوش شکفتن ها و شور زادن و سرشار از هيجان هر آغاز. "(13)

نوروز اين قابليت را دارد که روز نو، روزيِ نو، سال نو و انساني نو ايجاد کند. نوروز پيوند ما با گذشته وريشه هاي ماست . " نوروز تنها فرصتي براي آسايش، تفريح و خوشگذراني نيست، نياز ضروري جامعه، خوراک حياتي يک ملت نيز هست...

هيچ ملتي با يک نسل و دو نسل شکل نمي گيرد، ملت مجموعه پيوسته نسل هاي متوالي بسيار است اما زمان اين تيغ بيرحم پيوند نسل ها را قطع مي کند، ميان ما و گذشتگانمان... دره هولناک تاريخ حفر شده است قرن هاي تهي ، ما را از آنان جدا ساخته اند تنها سنت ها هستند که پنهان از چشم جلاد زمان، ما را از اين دره هولناک گذر مي دهند و با گذشتگانمان و با گذشته هايمان آشنا مي سازد ...

و جشن نوروز يکي از استوارترين و زيباترين سنت هاست"(14) در نوروز احساس خوش ريشه داشتن در اعماق زمان به هر ايراني دست مي دهد ، در اين مرز و بوم در طي هزاره هاي دور کساني که ما از اعقاب آنانيم همان شادي را در کام جان خويش مزمزه مي کرده اند که اينک ما آن را مي چشيم . نوروز در تمام زمان ها و با تمام رويدادها پا به پاي اين ملت زجر کشيده آمده است ملتي که بر سر چهار راه تاريخ نشسته است و انواع تاخت و تازهاي وحشيانه از اسکندر مقدوني به ظاهر متمدن تا چنگيز مغول و تيمور تاتار را به خود ديده است ولي هيچگاه حتي در زماني که بيداد گران از سر اين ملت کله مناره ساختند اين آيين را فراموش نکرد و نوروز بر چهره مچاله شده از درد اين ملت لبخندي نشاند ." نوروز اين پيري که غبار قرن هاي بسيار بر چهره اش نشسته است در طول تاريخ کهن خويش روزگاري در کنار مغان اوراد مهرپرستان را خطاب به خويش مي شنيده است، پس از آن در کنار آتشکده هاي زردشتي سرود مقدس موبدان و زمزمه اوستا و سروش اهورامزدا را به گوشش مي خوانده اند، از آن پس با آيات قرآن و زبان الله از او تجليل مي کرده اند و اينک علاوه بر آن با نماز و دعاي تشيع و عشق به حقيقت علي و حکومت علي او را جان مي بخشند"(15) و در جشن نوروز" در اين ميعاد گاهي که همه نسل هاي تاريخ و اساطير ملت ما حضور دارند با آنان پيمان وفا مي بنديم و امانت عشق را از آنان به وديعه مي گيريم که "هرگز نميريم" و "دوام راستين خويش" را به نام ملتي که در اين صحراي عظيم بشري ريشه در عمق فرهنگي سرشار ازغني و قداست و جلال دارد، و بر پايه اصالت خويش در رهگذر تاريخ ايستاده است بر صحيفه عالم ثبت کنيم" و شخصيت ملي خويش را از زدوده شدن به وسيله فرهنگ غرب برهانيم.

 

هفت سين

اعضاى خانواده همه در تب و تابند، تا ساعت تحويل سال نو اندکى بيشتر نمانده ، دختر خانواده با نگرانى سفره هفت سين را مى نگرد ، گاه چيزى را اندکى جابجا مى کند، زاويه آيينه را تغيير مى دهد تا قرآن و سبزه در دل آن بنشيند، همه اعضاى خانواده به دور سفره عيد مى نشيند و سال نو را با صميمت آغاز مى کنند. نوروز درپاى سفره ايى که اجزاء آن همگى راز آلود و زيبايند آغاز شده است ؛ سنت زيبايى که خانواده را ملزم مى سازد دراين لحظه همه در کنار يکديگر قرار گيرند نقش برجسته و مهمى در وفاق و همبستگى ميان اعضاء خانواده دارد به ويژه اهميت اين سنت وقتى آشکار مى شود که در جوامع امروز با کمرنگ شدن ارزش و اهميت خانواده روبرو هستيم. اجزاء سفره عيد يا سفره هفت سين و نماد آن اجزاء چيست از کجا آغاز شده و چگونه به ما رسيده است؟ سفره هفت سين با نوروز پيوند نا گسستنى دارد و جزيى از آن است، و چنانکه در مقاله " بدين بايستگى روزى " آمد ، گذشته نوروز و نقطه آغازين آن چندان مبهم و به افسانه آميخته است که براى يافتن چرايى آن جز توسل به اسطوره ها و افسانه ها راهى باقى نمى ماند.

امروزه اين خوان نوروزى در اقصى نقاط کشور گسترده مى شود: " سفره ايى محدود به ترکيب لغوى سين درهمه جا رايج نيست اما اصل گسترش سفره عموميت دارد. چه در تمام شهرها و روستاهاى ايران گسترده مى شود... اين خوان مجموعه اى است بسيارمتنوع از آنچه که در زندگى به آن محتاجند"(1) برخلاف تصور عامه که هفت سين را فرا گير و همگانى مى دانند انواع ترکيبات ديگر با عدد هفت در کشورمان رايج است مانند هفت شين که درميان هموطنان زرتشتى رواج دارد: بعضى هفت سين را در اصل هفت شين مى دانند: شراب و شکر، شهد و شير ، شمع و شمشاد و شانه يا شايه ( ميوه) و برخى آن را صورت دگر گونه هفت چين مى آورند يعنى هفت چيز چيده شده از درخت. اين سنت ارزنده چنان مسخ شده که هفت ميم نيز بر سر سفره نهاده اند: مرغ ، ماهى ، ميوه ، ماست ،مربا، مسقطى و ميگو"(2) چنانکه بر مى آيد در سفره عيد آنچه مشترک است عدد هفت است و آينه و کتاب مقدس ( در ميان مسلمانان قرآن و زرتشتيان اوستا) و البته آب وماهى زنده در درون آن .

عدد هفت عددى مقدس در نزد ملل مختلف است واز جمله در ايران به دلايلى اين عدد مقدس شمرده مى شده است: هفت آسمان، هفت شهرعشق، هفت خوان رستم و هفت سين يا شين يا ميم سفره عيد از حضور مستمر اين عدد در سنن و عقايد اين ملت حکايت دارد. " هفت نزد ايرانيان عدد مقدسى است و با هفت امشا سپندان يا هفت جاودانه مقدس ارتباط کامل دارد"(3) امشاسپندان يا جاودانان مقدس، مقدسان بى مرگ يا جاودانان پاک، صفات پاک اهورامزدا هستند و نامهايشان به ترتيب عبارتند از: ( واژه ها به صورت فارسى آمده نه پهلوى و اوستايي)؛1- بهمن 2- ارديبهشت 3- شهريور 4- سفندارمذ يا اسفند 5- خرداد 6- اَمـِرتات يا امرداد يا بنابر غلط مشهور مرداد. " آنچه از اوستا بر مى آيد در راس اين شش امشاسپندان گاه "سپنته مئينيو" قرار داشته و گاه اهورا مزدا، و با اين افزوده عدد هفت را کامل مى کرده اند.

همچنين گاه به جاى اهورا مزدا، ايزد سروش را براى کامل کردن عدد هفت افزوده اند"(4) متاسفانه تاکنون ميان اجزاء هفت سين ( آنچه بيشترين فراوانى را ميان ملت ايران دارد) و هفت امشاسپند ارتباط معنايى يافت نشده است :وهومن يا بهمن به معناى انديشه نيک اشه وهيشته يا ارديبهشت به معناى بهترين و بالاترين راستى و پاکى خشثروئيريه يا شهريور با معناى بهترين و بالاترين راستى و پاکى سپنته آرمئى تى يا سفندارمذ ( اسفند) فروتنى مقدس هئوروتات يا خرداد: رسايى و تندرستى امرتات يا بيمرگى ( الف در اول کلمه امرتات نفى کننده است مرداد به تنهايى به معنى مرگ و نيستى است) " اگر در درازاى زمان هفت "سيني" يا هفت ميوه يا گل يا سبزى که با سين آغاز مى شوند و هر يک با نشانه اى از با رورى و تندرستى تلقين شده اند، در آنجا بايد پاى ذوق لطيف ايرانى را جستجو کرد. آن چيزهايى که امروزه، خوان ما را زنيت مى بخشد و همه اهل خانه را به جهانى از شادى و سرسبزى فرا مى خواند چيست، سبزه نو دميده است و سنبل خوش بر و خوش بو، سيب که ميوه اى بهشتى نام گرفته است و نمادى از زايش است ، سمنو اين مائده تهيه شده از جوانه گندم که بخشى از آيين هاى باستانى را ياد آورى مى کند.

سنجد که بوى و برگ و شکوفه درخت آن محرک عشق و دلباختگى است. سير که از دير زمان به عنوان دارويى براى تندرستى شناخته شده است، دانه هاى سپند(اسفند) که نامش به معنى مقدس است و دانه هاى به رشته کشيده آن زينت بخش خانه هاى روستايى و دافع چشم بد. ما بر اين خوان آيينه مى گذاريم که نور و روشنايى مى تاباند، شمع مى افروزيم که روشنايى و تابش آتش را به ياد مى آورد ، تخم مرغ که تمثيلى از نطفه و بارورى است، کاسه آب زلال به نشانه همه آبهاى خوب جهان و ماهى زنده در آب به نشانه تازگى و شادابى ."(5) با مقايسه اى ميان معناى نام امشاسپندان ( که نام 6 ماه از سالهاى شمسى نيز هست) و کنايات و استعاره هاى اجزاء سفره هفت سين آشکار مى گردد که جز سپنته و اسفند که تنها تکرار واژه است ايندو ارتباط ديگرى با يکديگر ندارند و اين ناشى از مسخ و قلب اين سنت کهن در طى اعصار طولانى است.

به هر روى تنها مى توان گفت که خوان نوروزى که اجزاء آن با عشق چيده شده است ، بر رخسار زيباى محبت و مودت خانوادگى زيبايى طبيعت و رنگ هاى اعجاب آور آن را هم خواهد افزود .

چرا که نوروز جشن طبيعت و جشن نوشدن زندگى است.

 

در باره واژه نوروز

اساس اشتقاق نوروز يا نو و روز

عبدالرحيم بهروزيان

آنگاه كه در پگاه نخستين بامداد از نخستين روز سال نو نقاب شب از پرده آسمان فرو مي افتد و خورشيد درخشان رخساره دلرباي خود را برگيتي و باشندگان آن مي نماياند و آنگاه كه نخستين نسيم بامداد بهاري با بوي خوش نو گلان نو شكفته آذين بخش گستره سبز چمنزارها و مرغزارهاست و غنچه هاي به ناز آرميده در پرنيان سبز نو برگ ها به بانگ و ترانه مرغان به بزم رفته در اوج آبي آسمان نرم نرمك ديده مي گشايند، نوروز، روز نو، روز تازگي و طراوت، روز تولد دوباره گيتي اغاز مي شود، روزي كه تعلق خاطر طبيعت با رنگ سبز است و هستي مفهومي از ميلاد

آيين و جشن ديرپاي نوروز به عنوان بزرگترين جشن ملي ايرانيان در اصل يكي از دو جشن بزرگ آرياييان باستان - در كنار جشن مهرگان است. پيرامون اين آيين كهن و ديرينه تا كنون بسيار گفته و نوشته شده و از ديدگاههاي گوناگون به ماهيت، اصل و اساس و منشا آن پرداخته شده و در حوزه هاي گوناگوني از قبيل داستان هاي ملي و مردمي،ديني اسطوره شناختي ( و تاريخي ) ، فرهنگ عامه و ... توصيف و تفسير گرديده است. در واقع نوروز فراتر از هر گونه وابستگي ديني و اعتقادي، طبقاتي و فردي و .. متعلق به هر فرد دست كم ايراني در هر لباس و مقامي است و بي ترديد راز پايداري آن هم در همين است.

در اين مقاله قصد بر آن است تا از نگاه زبانشناسي- يا بهتر است گفته شود واژه شناسي تطبيقي دو واژه نو و روز كه ساختار نوروز است در زبان ها و گويش هاي مختلف بيان و بررسي شود. باتوجه به اينكه فارسي شاخه اي از زبان هاي ايراني و ان هم شعبه اي از ايراني كهن و خود شاخه اي از هند و آريائي و اين هم به نوبه خود از شعبه هاي مهم هند و اروپايي مادر است، در ذكر وبيان شواهد، اين سلسله و ترتيب رعايت مي شود.

نوشته شده توسط سعید  | لینک ثابت |

مغز پنجشنبه نهم اسفند 1386 12:36 بعد از ظهر

مقدمه

دستگاه عصبی مرکزی قسمتی از دستگاه عصبی است که در درون محفظه‌ای استخوانی به نام استخوان جمجمه و ستون فقرات قرار گرفته است و شامل مغز و نخاع می‌باشد. از نظر ساختمانی در سیستم اعصاب مرکزی دو قسمت به نامهای ماده سفید و ماده خاکستری قابل تشخیص می‌باشد. مغز شامل قسمتهای متنوعی است که هر کدام از آنها در عین حال که با یکدیگر در ارتباط هستند کارهای متفاوتی را انجام می‌دهند.

تکامل مغز در مهره داران

در ماهیهای اولیه و دوزیستان ، نخاع و مغز در یک راستا قرار دارند. ولی در سایر مهره داران بویژه در پستانداران بین مغز و نخاع یک خمیدگی پدید آمده است که در پستانداران عالی به 90 درجه می‌رسد. این خمیدگی ناشی از حجم زیاد نیمکره‌های مخ است. حجم مغز بویژه نیمکره‌های مخ در مهره داران اولیه رشد اندکی دارد. ولی در مهره داران عالی وسعت زیادی دارد.

سطح نیمکره‌های مخ در مهره داران اولیه تا پستانداران اولیه صاف ، ولی در پستانداران عالی بویژه انسان چین خوردگی فراوان دارد. مغز آدمی بزرگترین مغزها نیست اما وزن آن نسبت به جثه آدمی بیشترین است و با در نظر گرفتن سایر شرایط بهترین مغز است. مغز مهره داران در دوران جنینی دارای سه قسمت اولیه به نامهای مغز پیشین ، مغز میانی و مغز تحتانی است. از این قسمتها بتدریج بخشهای مختلف مغز پدید می‌آیند.



img/daneshnameh_up/e/e5/b.zoo.1.jpg

ساختار مغز

مغز در داخل استخوان جمجمه و نخاع در داخل ستون فقرات جای گرفته‌ است. سه پرده که در مجموع مننژ نامیده می‌شوند، مغز و نخاع را از اطراف محافظت می‌کنند.

  • پرده داخلی : پرده داخلی چسبیده به مغز و نخاع بوده و کار تغذیه بافت عصبی را انجام می‌دهد.
  • پرده میانی : پرده میانی عنکبوتیه نام دارد که به پرده خارجی چسبیده و از پرده داخلی کم و بیش فاصله دارد.
  • پرده خارجی : از بافت پیوندی محکم تشکیل شده و به استخوانهای محافظ چسبیده است.
در فاصله بین عنکبوتیه و پرده داخلی مایع شفافی قرار گرفته است که از ترشحات رگهای خونی است. این مایع را مایع مغزی-نخاعی می‌گویند و کار آن محافظت از بافت عصبی است.

مخ

مخ بزرگترین قسمت مغز است و دارای دو نیمکره است که توسط رشته‌های عصبی محکم و سفید رنگی بهم متصلند و ارتباط دو نیمکره نیز از طریق همین رشته‌های عصبی صورت می‌گیرد. قسمت سطحی مخ ، خاکستری رنگ است و قشر مخ نامیده می‌شود. قشر مخ در انسان به علت وسعت زیاد خود و جای گرفتن در فضای محدود حالت چین خورده دارد. در زیر قشر مخ ماده سفید رنگی وجو دارد که از اجتماع رشته‌های عصبی میلین دار تشکیل شده است و این رشته همان دنباله‌های نورونهایی هستند که در قشر خاکستری با سایر قسمتهای دستگاه عصبی قرار دارند.

علاوه بر قشر مخ چند هسته خاکستری در بخش سفید آن وجود دارد که مهمترین آنها
غده تالاموس و غده هیپوتالاموس است. هر قسمت از قشر خاکستری کار ویژه‌ای انجام می‌دهد. مراکز مربوط به دریافت و تفسیر اطلاعات رسیده از اندامهای حسی مختلف مانند چشم و گوش و پوست در این قسمت است. قسمتی از قشر خاکستری مرکز حرکات ارادی است. مخ مرکز احساسات ، فکر کردن و حافظه است. نیمکره چپ مخ حرکات طرف راست و نیمکره چپ بدن حرکات طرف راست بدن را کنترل می‌کنند. هر نیمکره کارهای ویژه‌ای را نیز انجام می‌دهد.

نیمکره چپ در زبان آموزی ،
یادگیری ، تفکر ریاضی و منطق ، تخصص دارد. نیمکره راست انجام دادن کارهای ظریف هنری ، موسیقی را کنترل می‌کند. تالاموسها مرکز تقویت پیامهای حسی مانند چشم ، درد و ترس هستند و پیامهای حسی را قبل از اینکه به قشر مخ برسند تقویت می‌کنند. هیپوتالاموس مرکز تنظیم اعمال مختلفی از جمله گرسنگی ، تشنگی ، خواب و بیداری و دمای بدن است.



img/daneshnameh_up/d/d4/b.16.JPG

مخچه

مخچه قسمتی از مغز است که در پشت و زیر مخ قرار دارد. مخچه دارای دو نیمکره است، اما چین خوردگیهای سطحی آن کم عمق تر و منظم تر است. قسمت سطحی مخچه را ماده خاکستری پوشانده است. مخچه بوسیله دسته تارهای عصبی به بقیه قسمتهای دستگاه عصبی مربوط است. مخچه در کار کنترل فعالیتهای ماهیچه‌ای به مخ کمک می‌کند.

مخچه پیامهای حرکتی را قبل از اینکه به اندامها بروند تقویت می‌کند. در نتیجه حرکات نرمتری از بدن سر می‌زند. حفظ
تعادل بدن نیز به عهده مخچه است. برای اینکار چشمها و گوش داخلی وضعیت بدن را به مخچه خبر می‌دهند و مخچه ، ماهیچه‌ها را طوری کنترل می‌کند، که تعادل برقرار بماند. در مجموع کارهایی که مخچه انجام می‌دهد همگی غیر ارادی هستند.

بصل النخاع

بصل‌النخاع پایین ترین مرکز عصبی واقع در استخوان جمجمه است. انتهای بصل‌النخاع به نخاع مربوط است. بیشتر بصل‌النخاع از ماده سفید و رشته اعصابی تشکیل شده است که میان نخاع و مغز قرار دارد. بصل‌النخاع فعالیت اندامهای داخلی بدن مانند قلب ، ششها و اندامهای گوارشی را اداره می‌کند. به همین دلیل یکی از مهمترین اجزای مغز است و آسیب وارده به آن مرگ را به دنبال دارد. مغز 12 جفت عصب دارد. این اعصاب با اندامهای مهمی ارتباط دارند.

بطنهای مغزی

در جریان تکامل مغز از لوله عصبی جنینی ، حفره مرکزی لوله عصبی در 4 ناحیه متسع شده و بطنهای مغزی را بوجود می‌آورد. بطنهای مغزی عبارتند از: بطنهای جانبی شامل دو بطن و هر کدام در یکی از نیمکره‌های مغزی ، بطن سوم در ناحیه تالاموس و بطن چهارم در محل بصل‌النخاع و پل مغزی.

مایع مغزی-نخاعی

سیستم عصبی مرکزی در درون مایعی به نام مایع مغزی-نخاعی قرار گرفته که این مایع هم به عنوان ضربه‌گیر سیستم عصبی مرکزی را در مقابل ضربات مکانیکی حفظ می‌کند و هم برای فعالیتهای متابولیکی آن ضروری است. حجم این مایع که از رگهای خونی بافت مغز منشا می‌گیرد بین 150 - 80 میلی‌لیتر متغیر است.عدم باز جذب این مایع و تجمع آن در بطنهای مغزی منجر به شرایطی به نام هیدروسفالی می‌گردد که می‌تواند باعث آسیب پارانشیم مغز گردد.



img/daneshnameh_up/7/77/b.13.JPG

بیماریهای مغزی

عامل بیماریهای عفونی مراکز عصبی ، باکتریها ، ویروسها و یا موجودات زنده میکروسکوپی دیگرند. در بعضی از این بیماریها مراکز عصبی خونی می‌شوند و در برخی دیگر سموم میکروبها که در جای دیگر بدن مستقر می‌شوند، به مراکز عصبی می‌رسند و آنها را دچار مشکل می‌کنند.

فلج اطفال یا پلیومیلیت

عامل این بیماری نوعی ویروس است که از طریق غذا و آبی که به مدفوع شخص بیمار آلوده باشند، به شخص سالم سرایت می‌کند. ویروس به نخاع می‌رسد و در آنجا به جسم سلولی نورونهای حرکتی آسیب کلی می‌رساند، و ماهیچه‌های تحت کنترل آنها فلج می‌شوند. با استفاده از واکسن می‌توان به راحتی از ابتلا به این بیماری جلوگیری کرد.

مننژیت مغزی

در اثر عفونت پرده‌های مننژ مغز یا نخاع حاصل می‌شود. انواعی از باکتریها باعث این بیماری می‌شوند. یک نوع از این باکتریها به نام مننگوکوک است. علایم بیماری مننژیت به طور ناگهانی بروز می‌کند. حرارت بدن دردناک می‌شود. مننژیت بیماری خطرناکی است و در صورت تاخیر در معالجه باعث مرگ می‌شود.

آنسفالیت

آنسفالیت یک بیماری ویروسی است. ویروس در بخشهای خاکستری مغز مانند بصل‌النخاع و مغز میانی جایگزین می‌شود. ویروسهای سرخک و اوریون نیز ممکن است به مغز برسند و آنسفالیت ایجاد کنند. آنسفالیت ممکن است حاد یا مزمن باشد. در حالت حاد سردرد ، حالت خواب آلودگی در روز و دوبینی عارض می‌شود.

بیماری هاری

میکروب این بیماری نوعی ویروس است که با گاز گرفتن سگ ، گربه وارد بدن آدمی می‌شود. از زمان گاز گرفتن تا بروز بیماری 15 روز تا دو ماه طول می‌کشد

اینم عکس مغز

 

 

 

راستی رشد مغز در سن ۱۸ سالگی متوقف میشه

 

نوشته شده توسط سعید  | لینک ثابت |

بیماری پارکینسون پنجشنبه دوم اسفند 1386 0:48 قبل از ظهر
*بيماری پارکينسون (Parkinson’s Disease یا PD) برای اولين بار توسط دانشمند بريتانيايی دکترجيمز پارکينسون 

 (James Parkinson) در سال ۱۸۱۷ ميلادی توصيف شد و ……………  لذا نام اين بيماری به او تعلق يافت*.

این بیماری بر اساس چهار علامت مخصوص آن مشخص می شود:


• ارتعاش دست و پا در حالت استراحت (لرزش بیمار همزمان با ارتعاش دست و پا در حالت استراحت)


• آرام شدن حرکت (برادیکینسیا / Bradykinesia)


• سختی حرکت (و خشک شدن) دست و پا یا بدن


• تعادل بد (تعادل ضعیف)

در حالی که دو یا بیشتر از این علایم در بيمار دیده شود، مخصوصا ً وقتی که در یک سمت بیشتر از سمت دیگر

پدیدار شود، تشخیص پارکینسن داده می شود مگر اینکه علایم دیگری همزمان وجود داشته باشد که بیماری

دیگری را نمایان کند. بيمار ممکن است در اوایل، بیماری را با لرزش دست و پا یا با ضعیف شدن حرکت احساس

 کند و دریابد که انجام هر کاری بیشتر از حد معمول طول می کشد و یا اینکه سختی و خشک شدن حرکت

 دست و ضعف تعادل را تجربه می کند. اولین نشانی های پارکینسون مجموعه ای متفاوت از ارتعاش،

 برادیکنسیا، سفت شدن عضلات و تعادل ضعیف هستند. معمولا ً علایم پارکینسون ابتدا در یک سمت بدن

 پدیدار می شوند و با گذشت زمان به سمت دیگر هم راه پیدا می کنند.

تغییراتی در حالت صورت و چهره روی می دهد، از جمله ثابت شدن (fixation) حالت صورت (ظاهرا ً احساسات

کمی بر چهره نمایان می شود) و یا حالت خیرگی چشم ( به دلیل کاهش پلک زدن). علاوه بر این ها، خشک

شدن شانه یا لنگیدن پا در سمت تحت تاثیر قرارگرفته عوارض دیگر (عادی) این بیماری است. افراد مسن ممکن

است نمایان شدن یک به یک این نشانه های پارکینسون را به تغییرات افزایش سن ربط بدهند، ارتعاش را

 به عنوان “لرزش” بدانند، برادیکنسیا را به “آرام شدن عادی” و سفت شدن عضلات را به “آرتروز” ربط بدهند.

حالت قوز (stooped) این بیماری را هم خیلی از این افراد به سن یا پوکی استخوان (osteoporosis) ربط

می دهند. هم بیماران مسن و هم بيماران جوان ممکن است بعد از بیش از یک سال که با این عوارض روبرو

بوده اند برای تشخیص به پزشک مراجعه کنند.

از هر صد نفر بالای سن شصت سال یک نفر به پارکینسون مبتلا می شود، و معمولا ً این بیماری در حدود

سن شصت سالگی آغار می شود. افراد جوانتر هم می توانند مبتلا به پارکینسون شوند. تخمین زده می شود

که افراد جوان مبتلا به پارکینسون (مبتلا شده در سن چهل یا کمتر) ۵ تا ۱۰ درصد کل این بیماران را تشکیل

می دهند.

پیشرفت بیماری پارکینسون

بعد از بیماری آلزایمر (Alzheimer)، بیماری پارکینسون معمولترین بیماری مخرب اعصاب (neurodegenerative)

 به حساب می آید. پارکینسون يک بیماری مزمن و همیشه در حال پیشرفت است. این بیماری نتیجه از بين رفتن

 یا ضعیف شدن و لطمه خوردن سلول های عصبی در مغز میانی (سوبستانتیا نیگرا – substantia nigra) است.

 این سلول های عصبی ماده ای به نام دوپامین، ترشح می کنند. دوپامین پیام های عصبی را از سوبستانتیا نیگرا

 (مغز میانی) به بخش دیگری از مغر به نام کارپوس استراتوم (corpus stratum)، می برد. این پیام ها به حرکت

بدن تعادل می بخشند. وقتی سلول های ترشح کننده دوپامین در سوبستانتیا نیگرا (substantia nigra)

می میرند، مراکز دیگر کنترل کننده حرکات بدن نامنظم کار می کنند.

این اختلال ها در مراکز کنترل بدن در مغز باعث به وجود آمدن علایم پارکینسون می شوند. اگر ۸۰% سلول های

 ترشح کننده دوپامین از بین بروند، علامتهای پارکینسون پدیدار می شوند. علایم پارکینسون در مراحل اوليه

بيماری ملایم و بیشتر اوقات در یک سمت بدن دیده می شوند و گاه حتی احتیاج به درمان پزشکی ندارند.

 ارتعاش در حالت استراحت یک علامت ویژه بیماری پارکینسون است، که یکی از معمولترین علایم های

پارکینسون به حساب می آید. ولی بعضی از مبتلایان پارکینسون هیچ وقت با این مشکل برخورد نمی کنند.

بیماران ممکن است دست لرزان خود را در جیب یا پشت پنهان کنند یا چیزی را برای کنترل ارتعاش در دست

نگه دارند. لرزش می تواند بیشتر از هر محدودیت جسمی دیگر اثر منفی روحی داشته باشد.

با مرور زمان علایم اوليه بدتر و وخیم تر می شوند. یک رعشه ملایم تبدیل به یک ارتعاش مزاحم و ملموس

 می شود. ممکن است تکه کردن غذا و استفاده از دست مرتعش به مرور زمان سخت تر شود. برادیکینسیا

(آرام شدن حرکت) به مشکلی کاملا محسوس بدل می شود که محدود کننده ترین علامت و اثر پارکینسون

است. آرام شدن حرکت می تواند مانع انجام عادات روزانه شود: لباس پوشیدن، ریش زدن و یا حمام کردن ممکن

است وقت بسیار زیادی از روز را بگیرند. تحرک ضعیف می شود و مشکلاتی بوجود می آورد مانند نشستن و

برخاستن از صندلی یا اتومبیل، و یا غلتيدن در رختخواب. راه رفتن آهسته تر می شود و بیمار حالت قوز پیدا

می کند ( سر و شانه به طرف جلو تمایل پیدا می کند). صدای بیمار یک نواخت می شود. کمبود تعادل

 می تواند باعث افتادن بیمار شود. دست خط ریزتر (میکروگرافیا – micrographia) و ناخوانا می شود. حرکات

 غيرارادی مانند حرکت دست در حال پیاده روی کم می شود.

علایم پارکينسون معمولا ًدست یا پای یک طرف بدن اختصاص دارد ولی با مرور زمان به دست یا پای سالم

همان طرف هم سرايت می کند. این علایم پیشرفت می کند تا سمت دیگر بدن را هم تحت تأثیر قرار دهد.

معمولا ً این پیشرفت تدریجی است اما سرعت این پیشرفت از بیمار تا بیمار تفاوت دارد. مهم است که بیماران

پارکینسون در حال پیشرفت علایم با پزشک خود صحبت و مشورت کنند تا پزشک بتواند درمان را برای بیمارش

فراهم کند زیرا بدن هر بیمار به طور مختلف و متفاوت به داروهای گوناگون واکنش نشان می دهد. هدف از درمان

 برای بیماران از بین بردن علایم نیست بلکه تحت کنترل درآوردن عوارض است. اين امر می تواند به بیمار کمک

 کند تا مستقل عمل کند و یک کنترل مناسب برای این بیماری مزمن بوجود آورد. این بیماری از بین نخواهد رفت

 ولی کنترل عوارض آن می تواند تا حد زیادی جلوی ناتوان کردن و از کار افتادگی را بگیرد.

بیماران پارکینسون اغلب از اين موضوع که بيماری آنها همواره در حال پيشرفت است، آگاه هستند و اين موضوع

می تواند باعث نگرانی شديد آنها شود. مبتلایان پارکینسون ممکن است بخواهند خود و مشکلات خود را بیش از

 حد نیاز تحت کنترل درآورند و خود را با ديگر افراد مبتلا مقایسه کنند. نگرانی در مورد پیشرفت بیماری و امکان

ادامه کار هم غيرعادی نيست.

پیشگویی و تخمین زدن پیشرفت این بیماری در یک بیمار مشخص غیر ممکن است. سرعت پیشرفت و محدودیت

های جسمی و روحی در بیماران مختلف متفاوت است. نوعی راهنمایی برای تشخیص پیشرفت این بیماری در

بیماران مختلف بر اساس پیشروی بیماری از زمان تشخیص وجود دارد ولی این تنها در حد یک پیشنهاد است.

وقتی محدودیتهای جسمی پارکینسون به حدی برسد که کارهای روزمره سخت شوند، درمان علایم پارکینسون

 آغاز می شود.

 

به گفته ی دانشمندان خوردن غذاهاى سرشار از ويتامين E مى تواند باعث محافظت افراد در برابر بيمارى

پاركينسون شود.

به گفته دكتر مهيار اطمينان از بيمارستان رويال ويكتوريا در كبك كانادا كه اين تحقيق را سرپرستى كرده هم

اکنون معلوم نيست كه آيا مصرف ويتامين E به صورت مكمل هم اين اثر را دارد يا نه.

بيمارى پاركينسون يك اختلال مزمن و برگشت ناپذير دستگاه عصبى است كه يك درصد افراد بالاى

۶۵ سال را گرفتار مى كند.

اين بيمارى هنگامى به وجود مى آيد كه سلول هاى مغزى توليدكننده يك ماده شيميايى به نام دوپامين دچار

اختلال و مرگ مى شوند و در نتيجه علائمى مانند لرزش، آهستگى حركات و اختلالات در هماهنگى و تعادل در

 فرد به وجود مى آيد.

ويتامين E يك ماده آنتى اكسيدان است و باعث محافظت سلول ها از آسيب هاى ناشى از راديكال هاى آزاد

 مى شود. از جمله غذاهاى غنى ويتامين E ميوه هاى مغزدار و خشكبار، اسفناج و ساير سبزيجات داراى برگ

سبز است.


نوشته شده توسط سعید  | لینک ثابت |