تبليغاتX
معلومات عمومی
یه سوال پنجشنبه بیستم دی 1386 11:3 قبل از ظهر

سلام

یه سوال چند هفته است مخ منو کار گرفته

لطفا هر کس جوابش رو میدونه یه جوری بگه که من بفهمم

سوال من اینه:

این درسته که میگن انسان پس از نابودی

روحش وارد یه جسم دیگه میشه

و با افرادی که الان رابطه داره چه دور و یا چه نزدیک

به نوعی دیگر رابطه برقرار کنه

مثلا زنش بعدا بشه دخترش

این در حالی که قران میگه وقتی انسانها میمیرند

زمین و آسمان در هم میشه کوه ها نابود میشه و ......

بعد خداوند به عزرائیل دستور میده

که جون بقیه فرشته ها رو بگیره و در آخر خدا جون فرشته مرگ رو میگیره

و بعد به حساب تک تک انسان ها میرسه.

پس چه جوری میگن که روح  انسان پس از مرگ وارد یه جسم دیگه میشه؟

نوشته شده توسط سعید  | لینک ثابت |

فقر سه شنبه یازدهم دی 1386 2:29 بعد از ظهر
آيا مي‌دانيد كه


الف/ حدود 15 تا 17 درصد از جمعيت كشور يعني نزديك به 12 ميليون نفر زير خط فقر مطلق زندگي مي‌‌كنند


ب/ حدود 5/2 درصد از جمعيت كشور يعني حدود يك ميليون و دويست هزار نفر زير خط گرسنگي زندگي مي‌كنند


ج/ هر سياستي كه موجب شود قدرت خريد مردم ده درصد كاهش پيدا كند، بيست و پنج درصد از جمعيت فقير و سه درصد از

 كل جمعيت كشور را به زير خط فقر مطلق سوق مي‌دهد


اما هر سياستي كه قدرت خريد مردم را ده درصد افزايش دهد فقط چهار درصد از جمعيت فقير و يك درصد از جمعيت كشور را

به بالاي خط فقر هدايت مي‌كند


د/ دهك اول (پردرآمد) جامعه، 18 برابر بيشتر از دهك دهم (كم درآمد) جامعه مصرف مي‌كند


سهم دهك بالايي (ثروتمندترين) از كل درآمدها سي درصد و سهم دهك پايين(فقيرترين) تنها 5/1 درصد است


ه/ افرادي كه زير خط فقر مطلق زندگي مي‌كنند، ماهي 110 هزار تومان در ماه درآمد دارند. اگر اين مقدار را بالاتر بگيريم

نسبت افراد زير خط فقر مطلق افزايش مي‌يابد


اما، حداقل دستمزد در سال جاري از سوي وزارت كار 106 هزار تومان اعلام شده است


و/ يك و نيم ميليون خانوار تحت پوشش كميته امداد هستند


كميته امداد به يك خانواده‌ي پنج نفره حداكثر بيست و پنج هزار تومان در ماه پرداخت مي‌كند كه هجده هزار تومان آن مستمري

 است. خانواده‌ي چهار نفره پانزده هزار تومان، خانواده‌ي سه نفره دوازده هزار تومان، خانواده‌ي دو نفره ده هزار تومان و

 خانواده‌ي يك نفره هشت هزار تومان در ماه مستمري دريافت مي‌كنند


ز/ درآمد سرانه ايران در ميان 158 كشور جهان در رتبه‌ي پنجاه و هشت و همرديف كشورهايي مثل السالوادر، ناميبيا و

گواتمالا است. و با توجه به شاخصهاي اميد به زندگي در هنگام تولد، درآمد سرانه و شاخص باسوادي، در ميان صد و هشتاد

كشور رتبه 196 را دارد و عربستان و كويت و بحرين رتبه‌هاي سي تا چهل را اشغال كرده‌اند

فقر مساوي با فحشا؟!

یادداشتی بر فیلم مستند فقر و فحشا ساخته «مسعود ده نمکی»

 

نمي دانم که تحت چه شرايطي يک سري از احکام اسلام لغو مي شود، اما هر چه هست بايد خيلي شرايط

خاصي باشد. مثلا خوردن گوشت مردار حرام است، اما تحت شرايطي خاص؛ مثلا هنگامي که انسان از

گرسنگي در حال مردن است، مي تواند گوشت مردار بخورد.


اما نمي دانم اين مطلب براي خودفروشي و انجام فحشا چگونه است. تحت چه شرايطي انسان مي تواند

خودفروشي کند؟ آيا هنگامي که نمي تواند خرج تفريحات فرزندانش را بدهد يا زماني که نمي تواند گوشت و

شير بخورد يا زماني که اجاره خانه اش مانده است، يا زماني که در حال مرگ است؟


فيلم «فقر و فحشاء»، ساخته ی «مسعود ده نمکي» به نوعي سعي دارد تا به رابطه بين فقر و فحشاء

در جامعه ما بپردازد. در اين فيلم ادعا مي شود که بيشتر فسادهاي امروز، مربوط است به بي پولي و فقر

دختران و زناني است که وارد اين کار شده اند. اولين جمله اي كه در فیلم بعد از اعلام وضعيت قرمز

 عنوان مي شود اين است كه هنگامي كه فقر از يك در وارد مي شود، دين و ايمان از در ديگر خارج

 مي شود و شكم گرسنه دين و ايمان نمي شناسد. سپس چند نمونه از مواردي كه خود به اين مطلب

اعتراف مي كنند به طور مختصر نشان داده مي شود، كه در ادامه در فيلم به طور مفصل به آنها مي پردازد،

 و در ادامه سخناني از قول رسول الله و حضرت امير نقل مي شود به اين مضمون كه اگر هر جايي ظلم

بشود وظيفه حاكمان است كه از آن اطلاع پيدا كنند و در مقابل آن بايستند.


اين مقدمه فيلم است كه در واقع از آن مي توان نتيجه گرفت كه هدف از ساختن اين فيلم اين است كه اين

 واقعيت ها را به حاكمان نشان دهد تا ديگر نگويند نمي دانستيم. يعني اينكه اولا بدانيد كه اين ها به واسطه

 ظلم هايي كه روا مي شود، فقير شده اند و دوم اينكه بدانيد فقر اينان باعث مي شود به راه هاي فساد كشيده

 شوند.


اين که فيلم چگونه ساخته و پرداخته شده و آيا نمونه هاي ارائه شده در آن براي اثبات اين ادعا، يعني فقر

 زنان فاحشه، کفايت مي کند يا نه، موضوع بحث ما نيست. چرا که آوردن چندين نمونه نمي تواند اثبات يک

 اصل باشد و محتاج به کار ميداني و دقيق است. مثلا از نظر آماري مشخص نيست که چند درصد آنان هم

 از خانوادگان مرفه هستند و براي عياشي و شهوت اين کار را انجام مي دهند؟ حال فرض کنيم اين مدعا

درست باشد و مثلا 80 تا 90 درصد دختران و زنان، خود اذعان کنند که به دليل مشکلات مالي وارد اين

 کار شده اند.


براي اينكه بتوانيم فيلم را نقد كنيم، موضوع را به دو قسمت تقسيم مي كنيم. اول اينكه چرا اين عده فقير

 شده اند و از نظر مالي با مشكل مواجه هستند و دوم اينكه اينان چرا براي علاج فقر خود، به سراغ فساد

 و فحشا رفته اند. در مورد بحث اول نظر سازنده فيلم درست است و آن اينكه به دليل ظلم ها و بي عدالتي

 هايي كه مي شود، عده اي در جامعه فقير مي شوند و فقير شدن اين عده معادل است با پولدار شدن و

 بي درد شدن عده اي ديگر و حاكمان بايستي اين مطالب را بدانند و براي علاج آن چاره اي بينديشند. 


اما موضوع دوم جاي بحث دارد و نمي توان به سادگي آن را پذيرفت. آيا وارد شدن فقر معادل است با از

 بين رفتن ايمان؟؟ و به تبع آن از بين رفتن ايمان هم معادل خواهد بود با فساد و فحشا و ارتشا و ساير

مسائل ديگر كه در فيلم نمونه هايي از آن آورده شده است.


جواب اين سوال خير است و نمونه اي در فيلم هم مشاهده مي شود كه با بي پولي سالم مانده است.

پيرزني که با شکلات فروشي و با داشتن 4 دختر زندگي خود را مي گذراند، اما آلوده نشده است، چگونه

توانسته سالم بماند؟ مگر وي هم فقير نيست و اجاره خانه و كرايه اش نمانده است؟ مگر وي نيز چهار

دختر دم بخت ندارد كه همگي آنها قابليت كشيده شدن به اين راه ها را دارا هستند و مي توانند از اين راه

زندگي مرفهي براي خود تهيه كنند؟ چگونه مادر آنها توانسته آنها را سالم نگه دارد و به زندگي خود ادامه

 دهند؟


تازه اين نمونه اي است كه در فيلم آورده شده و ساير نمونه هاي آن كساني هستند كه به اين راه ها كشيده

شده اند. مگر ما نمي شناسيم كساني را كه با فقرهاي مالي بسيار شديدتر از نمونه هاي فيلم، به زندگي

سالم خود ادامه مي دهند؟ بسياري از زنان هستند كه براي تامين مخارج زندگي خود به كارگري در

خانه هاي ديگران مي پردازند و از اين راه به تامين مخارج خود مي رسند. بسياري ديگر هستند كه با

كمكهاي آشنايان و اين در و آن در زدن زندگي خود را تامين مي كنند. نگارنده خود نمونه هاي بسياري را

 مي شناسد كه آلوده نشده اند و وضع آنها بسيار بدتر از نمونه هاي فيلم است و در صورت لزوم مي تواند

آنها را معرفي كند. اما سوال اساسي اينجاست كه چگونه اين عده آلوده نشده اند و آن عده ديگر آلوده شده

اند؟ مگر هر دو قشر فقير نيستند؟


جواب آن روشن است و همه ما هم آن را مي دانيم و آن ايمان است. انسان با ايمان مي تواند سالم بماند و

 انسان بي ايمان است که با کوچکترين سختي و مشکلي حاضر به خودفروشي مي شود. اصلا فرق انسان

 با ايمان و بي ايمان اين است که اولي همه چيز خود را فداي دين خود مي کند، اما دومي همه چيز حتي

ايمان خود را فداي دنيا مي کند. ولي يك سوال مطرح مي شود و آن اينكه اين انسان هاي با ايمان پس

چگونه زندگي خود را مي گذرانند؟


نکته اي که کليد حل مساله است اين است که متکفل انسان هاي با ايمان خود خداست، اما انسان هاي

 بي ايمان خارج از ولايت خدا هستند. در کتاب چهل حديث حضرت امام خمینی، حديث سی و چهارم، مطلب

 را روشن مي سازد. در آنجا بيان مي شود که انسان هاي با ايمان دو دسته اند، دسته اول آن هايي که با

ثروت ايمانشان حفظ مي شود و لذا خدا به آنان وسعت رزق مي دهد و دسته دوم آناني که در حالت فقر

 مي توانند دين و ايمان خود را حفظ کنند و لذا خدا آنان را در فقر نگه مي دارد. بدين ترتيب فقر و دارايي

انسان مومن از جانب خدا و براي حفظ ايمان اوست و زندگي مملو از امتحانات الهي است.


اگر انسان بدين گونه نسبت به زندگي نگاه کند، ديگر حاضر به خود فروشي نخواهد شد و مثل زني که در

فيلم ادعا مي کرد که حداکثر يک سال مي تواند صبر کند، تسليم اين فشارها نخواهد شد. هنگامي كه ديدگاه

 توحيدي در زندگي حاكم شود، انسان روزي خود را دست خدا مي بيند و ديگر براي تامين زندگي خود اين

افكار به ذهن وي خطور نخواهد كرد.


در هر حال اين مسائل اصلا نمي تواند دليل موجهي براي کار اينان باشد، به علاوه اين که اگر اين کار

 درآمد نمي داشت، کسي به دنبال آن نمي رفت. چرا که بازار اين کار که جوانان پولدار مي باشند فراهم

است و تا آنان پول ندهند، اينان نمي توانند درآمد کسب کنند. فرض كنيم هيچ كس حاضر نباشد براي كار

 اينان پول بدهد، آيا اينها مي توانستند از اين راه كسب درآمد كنند؟ پس قشر پولدار نيز در اين امر موثرند

 و نمي توان از نقش آنها صرف نظر كرد و شايد بتوان فيلمي هم در مورد آنان ساخت با عنوان ثروت و

فحشاء!


بنابراين دليل اين مطلب به نظر من چيز ديگري است و آن اين که دين و ايمان از ميان اينان رخت بربسته

و براي به دست آوردن دنيا و خوشي هاي آن، کما اين که اين کار نيز خود لذت دارد، حاضر به اين کار شده

 اند. اما يك مطلب را بايد پاسخ دهيم و اينكه اين مطلب كه فقر كه از يك در وارد شد، ايمان از در ديگر رخت

 برمي بندد، چيست؟ جواب آن اين است كه اين حديث براي تنبه دادن و آگاهي است، نه اينكه يك قضيه

 حتميه باشد. هنگامي كه انسان فقير مي شود، احتمال اينكه دين و ايمانش كم رنگ شود، زياد است. اما

اين مطلب نفي نمي كند كه هنگامي كه انسان ثروتمند شد، دين و ايمانش در معرض خطر نخواهد بود، بلكه

در آن حالت نيز خطرات بسياري براي انسان و جود دارد و از راه هاي ديگر انسان مي تواند به گناه بيفتد.

 مگر مشتري اين زنان فقير، ثروتمندان نيستند؟


حاصل بحث اينكه ما موافقيم كه بحث عدالت و فقير شدن عده اي، بحثي است كه حاكمان بايد به آن توجه

كنند و حكومت به كفر مي ماند، ولي به ظلم نمي ماند. اما اينكه آن عده اي كه فقير هستند، بعضا به

 راههاي فساد كشيده مي شوند، بحثي است كه به دين و ايمان آنها برمي گردد و اينكه متولي آن كيست،

در مورد آن حرفي نمي زنيم. ما قبول نداريم كه فقر مساوي است با فحشاء.

 

 

 

 

مفهوم فقر مانند ساير مفاهيم علوم اجتماعي در طول زمان از سوي انديشمندان مختلف در معناهاي

گوناگوني مورد استفاده قرار گرفته است. حوزه هاي گوناگوني چون اقتصاد، جامعه شناسي و سياست از

عرصه هايي بوده که همواره اين مفهوم در آن مطرح گشته و با توجه به نگرش عالمان اجتماعي از آن

استفاده کرده اند. فقر از همان ابتدا با مفاهيمي چون نابرابري و قشربندي درهم آميخته بوده و اکنون با

مطرح شدن مفاهيمي چون توسعه، رفاه و برنامه ريزي اجتماعي، سياسي و اقتصادي پيچيدگي آن افزايش

يافته است. به همين دليل براي معناسازي مفهوم فقر بايد تح.ل مفهوم را به لحاظ تاريخي دنبال کرد.

فقر از زماني که نابرابري به وجود آمده، در جوامع حضور داشته است. اما نگاه جديد به فقر به دوره

صنعتي شدن شهرهاي بزرگ اروپايي و به همراه آن هجوم کارگران به شهرهاي ناآماده باز مي گردد.

در ابتدا اين نويسندگان بودند که به موضوع فقر توجه کردند و داستان هاي خود را درباره وضعيت فقراي

شهري نوشتند. چالز ديکنز مشهورترين نويسنده از اين سبک در انگلستان است. جرج گيسينگ داستان

نويس و تحليل گر اجتماعي در دهه 1870 از کساني بود که فقر را هم در لندن و هم در شيکاگو را شخصاً

تجربه کرد. وي ناحيه ايست اند لندن را محله اي مي داند که تهيدستي و بينوايي را در زشت ترين شکل آن

نمايش مي دهد (گيدنز، 1378: 596). اولين پيمايش هاي اجتماعي نيز در مورد فقر انجام شد. چارلز

بوث[1] با پيمايش مشهور

خود که در سال 1989 با کتاب دو جلدي کار و زندگي مردم لندن آغاز شد و در سال 1903 به کتابي 17

جلدي مبدل شد، از پيشگامان پيمايش هاي اجتماعي به شمار مي رود. وي نقشه فقر لندن تهيه کرد (منبع

اينترنتي). يک مهاجر دانمارکي که براي روزنامه نيويورک تريبون کار مي کرد سفرهاي زيادي به نقاط

مختلف آمريکا داشت و گزارش جامعي در مورد فقر در شهرهاي آمريکا تهيه کرد و بعدها در سال 1890

در کتاب نيمي ديگر چگونه زندگي مي کند، منتشر شد و مورد استقبال فراوان قرار گرفت (گيدنز، 1378:

596). گيدنز وجود فقر شديد شهري و نابرابري در شهرهاي آمريکا را از عوامل اصلي ايجاد انگيزه براي

ارائه تحليل هاي جامعه شناختي مي داند.

با ورود به قرن بيستم تا حدي توجه به فقر کاهش يافته و ساير موضوعات جامعه شناختي مورد توجه

محققان قرار گرفته بود، اما در سال 1929 بحران بزرگ موجب شد تا تعداد فقرا در کوتاه مدت افزايش

چشمگيري پيدا کند و همين موضوع به علاوه اعتراضات اتحاديه هاي کارگري دولت ها را بر آن داشت تا

 به مسأله فقر توجه بيشتري نشان دهند. اروپاي پس از جنگ هم به دليل بحران هاي ناشي از جنگ

نيازمند توجه به فقر و فقزدايي بود. اما به تدريج با مطرح شدن جامعه مرفه [2] بودجه هاي تحقيقاتي کاهش يافت.

 پس از آن در دهه 1960 جنبش هاي گروه هاي اجتماعي اقليت موجب شد تا دوباره فقرزدايي از اهداف

اصلي دولت ها شود. اما با روي کار آمدن تاچر در انگلستان و ريگان در آمريکا سياست هاي نئوليبرال

جايگزين حمايت هاي اجتماعي پيشين شد و در نتيجه تعداد فقرا افزايش يافت. همچنين سياست هاي تعديل

ساختاري در کشورهاي در حال توسعه موجب شد تا شورش هاي موسوم به شورش هاي نان شکل بگيرد

 و در نتيجه توجه به فقر و فقرزدايي وارد مرحله تازه اي شد. در پايان دهه 1980 و اوائل دهه 1990

ما شاهد انبوهه تعارف و تحقيقات فقر، و ساخت انواع استانداردهاي مربوط به توسعه و رفاه هستيم

(پيران، 1375: 100). در همه اين دوره ها تعاريف فقر گسترده و برنامه هاي اجرايي متنوع بوده

است، به خصوص در دوره اخير با توجه به پديده جهاني شدن و گسترش نيروي کار ارزان براي صنايع

کشورهاي توسعه يافته کيفيت فقر تفاوت کرده است.

قدم اول شناخت فقر و معناي آن است. ساده ترين و متداول ترين تعريف فقر، تعريف اقتصادي آن مي باشد.

معمولاً در تعاريف متداول فقر را به فقر مطلق[3] و فقر نسبي[4] تقسيم مي کنند. فقر مطلق بر اين

اساس تعريف مي شود که هر فرد حداقل نيازهاي پايه براي معيشت دارد که عدم تأمين آنها وي را دچار

مشکل مي کند. در نتيجه خط فقر مطلق ميزان درآمدي است که شخص با کمتر از آن نمي تواند احتياجات

اصلي خود را تأمين کند. براي اين منظور قيمت اين کالاها محاسبه و با يکديگر جمع مي شود. احتياجات

پايه عبارتند از تغذيه، مسکن و بهداشت (Harvey، 1993: 106). در اولين تحقيقات فقر

 نيازهاي پايه اي براي انسان در نظر گرفته شده بود که عدم تأمين آنها موجب مي شد تا افراد نتوانند زنده

 بمانند. مهم ترين اين پيمايش ها کار بوث (1889) و رونتري[5] (1901) بود. آنها غذا، مسکن و

پوشاک را نيازهاي اساسي انساني تشخيص داده بودند و در نتيجه عدم تأمين آنها را نشانه فقر مي دانستند.

يکي از مهم ترين انتقاداتي که به محاسبه خط فقر مطلق وارد مي شود همين تفاوت تعريف نيازهاي پايه

انساني است. در اصل توافقي بر روي نيازهاي اساسي وجود ندارد تا تنها بر مبناي آن فقر تعريف شود.

به عنوان مثال سازمان جهاني بهداشت تنها بر اساس ميزان کالري مصرفي روزانه خط فقر را تعريف

مي کند که در اصل خط سوء تغذيه است. انتقاد مهم ديگري که به اين تعريف مي شود در نظر نگرفتن

نيازهاي اجتماعي انسان در تعيين خط فقر است. به هر حال انسان در کنش با ساير انسان هاست و عدم

توجه به نيازهاي اجتماعي او وضعيت بهداشتي و معيشتي او را مخدوش مي کند.

فقر نسبي مفهومي مقايسه اي و راه حل عالمان اجتماعي براي غلبه بر انعطاف ناپذيري اندازه گيري فقر

 مطلق است. فقير با توجه به خط فقر نسبي خطي است که افراد را فقير مي داند اگر نتوانند استاندارد

زندگي در جامعه خود را برآورده کنند. بنابراين با اين تعريف در بريتانيا فردي که نتواند خانه خود را گرم

 کند يا فردي که در ايران تلويزيون نداشته باشد فقير به حساب مي آيد. بنابراين فقر نسبي استانداردهاي

زندگي در يک جامعه خاص در زمان معين را مشخص مي کند و از يک مقدار مطلق حداقلي آغاز نمي کند.

نکته مهم علاوه بر عنصر مکاني در فقر نسبي عنصر زماني است؛ همان طور که پيش تر گفته شد عدم

دسترسي به تلويزيون در حال حاضر ايران فقر است اما مسلما در دهه 1330 چنين نبوده است. فقر نسبي

تا حد زيادي توانسته است مشکل زماني و مکاني و مطلق نبودن مفهوم فقر در زندگي اجتماعي را حل کند،

 اما همواره مشکل ترين سوال در مورد فقر نسبي آن است که چگونه بايد اندازه گيري شود. سؤال اين

است که آيا بايد درآمد افراد در جامعه را براي محاسبه فقر در جامعه در نظر گرفت يا آن که بر اساس

نابرابري در جامعه فقر نسبي تصميم گيري کرد. آيا بايد در محاسبات خانوار را به عنوان واحد در نظر

 گرفت يا خانوار؟ سوالاتي اين چنين موجب شده است که حتي در سطح يک کشور هم شاهد تعداد زيادي

خط فقر نسبي باشيم که در نتيجه آمار متفاوتي در اختيار برنامه ريزان قرار داده است. به همين دليل در

 آمريکا در دوره اي سه برابر هزينه خوراکي خانواده فقير نوعي به عنوان خط فقر نسبي در نظر گرفته

شد، بعدها که ناکارآمدي اين نسبت مشخص شد خط فقر نسبي به پنج برابر حداقل هزينه خوراکي افزايش

يافت.

فقر

 

 

فکر کنم واسه امروز تا حدودی با جامعه آشنا شدید


نوشته شده توسط سعید  | لینک ثابت |

یک پیشنهاد دوشنبه دهم دی 1386 8:48 قبل از ظهر

سلام

همه خوب هستيد؟


من يه پيشنهاد دارم اگه موافق هستيد تو قسمت نظرات بهم بگيد از تمامي دوستان واشخاصي كه من

 را درنوشتن

اين وب لاگ ياري دادن صميمانه درخواست ميكنم ودعوتتون ميكنم به يك

 فراخوان درباره مسائل علمي واجتماعي وفرهنگي

تشريف بيارن

منظورم اينه که همه يه جا دور هم جمع بشيم و

بحث آزاد کنيم

اگر موافق هستيد تو قسمت نظرات بهم بگيد

ممنون

نوشته شده توسط سعید  | لینک ثابت |

عکس مواد مخدر چهارشنبه پنجم دی 1386 12:26 بعد از ظهر


 

 
در اين عکس ۹۹ گونه از قرصهای اکستازی را ميبينيد
 
 
 
 
اینها همان افغانها و پاکستانی های هستند که دولت ایران سنگشون رو به سینه میزنه
 
اونوقت اینها با خیال راحت جوانهای ما رو به فساد می کشونند
 
 
 
 
 
 
          
 
 
 
 
 
 
 
 
اینم آخر عاقبت قاچیچان به ظاهر محترم
 
 
این عکس و گذاشتم واسه اینکه از دپرسی در بیاید
 
 
 
 
 

موضوع: کاهش قیمت مواد مخدر!

 

 

 

 

 

مواد مصرف کنی این جوری میشی حالا از ما گفتن

 

 

خوب فکر کنم کافی باشه میبینی این اعتیاد کثیف با انسان چه کار میکنه؟

 

 

نوشته شده توسط سعید  | لینک ثابت |

تاملانی در مورد مرگ مشتاقانه یا اتانازی شنبه یکم دی 1386 9:21 بعد از ظهر
چند روز است سوالی در مورد مرگ مشفقانه (اتانزي) ذهنم را درگير كرده. دوست دارم اين جا آن را مطرح كنم و از شما بخواهم نظرتان را بگوييد. مرگ مشفقانه به صورت ساده يعنی آن كه بيماری كه به مرض لاعلاج و بسيار دردناكی دچار است و تيم پزشكان اين موضوع را تاييد كرده اند و گفته اند كه احتمال بهبود اين فرد بسيار پايين است، به نحوی زودتر از مرگ طبيعی جانش را از دست دهد تا بيشتر درد نكشد و زندگی بی كيفيت نداشته باشد و هزينه نالازم هم بر دوش سيستم درمانی كشور نگذارد. اين يكی از مناقشه برانگيزترين موضوعات در فلسفه اخلاق و حقوق است كه در بعضی كشور ها مثل هلند از لحاظ قانونی مجاز است و در بعضی جاها مثل بريتانيا غير قانونی است

برای ورود به بحث چند تقسيم بندی لازم است. اول مرگ مشفقانه داوطلبانه در مقابل غير داوطلبانه. در حالت اول خود بيمار در هوشیاری کامل درخواست می كند كه به نحوی به زندگيش پايان داده شود و در حالت دوم فرد ديگری (مثلا پزشك) اين تصميم را می گيرد. ما فعلا بحث را به حالت داوطلبانه محدود می كنيم چون حالت غير داوطلبانه خيلی قابل دفاع نيست و تقريبا به معنی قتل است. همين جا بگويم كه ترجمه مرگ خود خواسته برای اتانازی دقيق نيست چون مرگ خود خواسته يعنی حالت داوطلبانه قضيه، حال آن كه اين مفهوم می تواند حالت غير داوطلبانه را هم بپوشاند

تقسيم بندی دوم مرگ مشفقانه فعال است در مقابل مرگ مشفقانه منفعل. در حالت فعال انجام دادن عملی (مثل تزريق يك ماده سمي) به سرعت به زندگی بيمار پايان می دهد. اما در حالت منفعل عدم انجام كاری كم كم باعث می شود كه بيمار بميرد. مثلا عدم مصرف داروها يا سرم های لازم، عدم استفاده از تجهيزات پزشكی لازم، قطع كردن لوله های وارد كننده دارو و غذا به بدن یا عدم شروع شیمی درمانی

يكی از مسايلی كه در اين حوزه مطرح است آن است كه آيا فرق مهمی ميان حالت فعال و منفعل وجود دارد يا نه؟ يعنی آيا می شود مثلا كشوری مرگ مشفقانه فعال كه توسط پزشك و به صورت كم درد تر و سريع تر انجام می شود را ممنوع كند ولی مرگ مشفقانه منفعل را آزاد اعلام كند؟ من خيلی نمی خواهم به اين كه بقيه فلاسفه و علمای مذهبی در اين مورد چه گفته اند اشاره كنم و يكراست می روم سراغ نكته خودم

فرض كنيد كشوری می گويد كه مرگ مشفقانه منفعل غير قانونی است. اين حرف يعنی آن كه هيچ بيماری (چه بيمار ساده و معمولی و چه بيماری كه مرضی لاعلاج دارد) نمی تواند از دستورات پزشك سر پيچی كند. يعنی آن كه مصرف دارو و اجرای مو به موی دستورات پزشك وظيفه قانونی شهروندان است و متعاقبا هر كس سرپيچی كند قانون شكنی كرده و بايد مجازات شود. به نظر می رسد كه چنين قانونی مسخره است و عملی نخواهد بود. هيچ كس نمی تواند شما را مجبور كند كه با بدنتان چگونه رفتار كنيد، ضمن آن كه اين قانون هيچ تضمين اجرايی هم ندارد. چگونه می توان تشخيص داد كه فردی همه دستورات پزشكان را رعايت می كند يا نه

خوب اگر اين فرض درست باشد يعنی مرگ مشفقانه منفعل نمی تواند توسط قانون ممنوع شود. همان طور كه من تا حالا نشنيده ام هيچ قانون مدنی بگويد خودكشی غير قانونی است. اگر فردی بخواهد خودش را بكشد ديگر به قانونی بودن يا نبودن آن كاری ندارد. قانون ممنوع بودن خودكشی فقط می گويد كسانی كه خودكشی كرده اند اما از شانس بد نمرده اند را بايد مجازات كرد، چون قانون شكنی كرده اند، كه مشخصا مسخره است

اما وضعيت نظام های دينی از وضعيت قانون جدا است. يك نظام دينی می تواند بگويد پيروان من به فلان دليل نبايد خودكشی كنند يا نبايد از دستورات پزشك سرپيچی كنند. اين حرف در چارچوب دين معنا دار است اما در چارچوب قانون مدنی نه

پس نتيجه حرف من تا حالا آن است كه اصولا اظهار نظر در مورد مرگ مشفقانه منفعل و تاييد يا ممنوع كردن آن ربطی به قانون مدنی ندارد و مساله ای شخصی و درونی است.ما حالا پارادكس قضيه خودش را نشان می دهد. آيا می توان همين حرف را در مورد مرگ فعال هم زد؟ آيا اظهار نظر در مورد اتانازی فعال هم خارج از چارچوب قانون است؟ اگر بگوييم اين مساله ربطی به قانون ندارد ظاهرا اشتباه كرده ايم چون اين جا ممكن است بازماندگان بيمار از پزشك شكايت كنند كه بيمار آن ها را كشته است و در هر حال بايد قانون معلوم كند كه تكليف قضيه چيست. اما اگر بگوييم خير قانون بايد در مورد اتانازی فعال اظهار نظر كند آن وقت بايد نشان داد كه چه فرق مهمی ميان حالت فعال و منفعل هست كه قانون در مورد يكی ساكت است و در مورد ديگری نظر مي دهد. به عبارتی می دانيم كه هر دو نوع مرگ فعال و منفعل به يك نتيجه ختم می شوند و آن مردن به حالتی غير طبيعی است. پس چرا يكی خارج از حوزه قانون است و ديگری خير

اگر دوست داشتيد در مورد اين پست من حرف بزنيد خوشحال می شوم به اين سوال ها فكر كنيد و جواب بدهيد

آيا شما خودتان حاضريد در شرايط خاص اتانازی كنيد
اگر يكی از نزديك ترين افراد به شما در اين وضعيت قرار گيرد آيا شما با اتانازی او موافقت می كنيد
آيا به نظر شما بين حالت فعال و غير فعال تفاوت معنا داری هست؟
نوشته شده توسط سعید  | لینک ثابت |