تبليغاتX
معلومات عمومی

صدای پای «یلدا» می آید.فرزندان و نواده ها برای دیدار بزرگان خانواده بی قرارند.

 

شب یلدا

 

 صدای پای «یلدا» آرام آرام به گوش می رسد، پدر بزرگ ها و مادر بزرگ ها خانه را برای استقبال از فرزندان می آرایند و فرزندان و نواده ها نیز از آن سوی برای دیدار بزرگان خانواده بی قرارند.

مغازه های آجیل و میوه فروشی جنب و جوشی خاص دارد. هندوانه و انار است كه روی دست می برند و سینی های مملو از هدایا كه بنا به سنت كهن «شب چله ای» برای نوعروسان فرستاده می شود.

ايرانيان قديم شادي و نشاط را از موهبت هاي خدايي و غم و اندوه و تيره دلي را از پديده هاي اهريمني مي پنداشتند. مراسم نوروز، جشن مهرگان، جشن سده، چهارشنبه سوري و شب يلدا و سنت هاي  ديگر در واقع بيانگر اين حقيقت است كه ايرانيان پس از رهايي از بيدادگري و ستم به شكرانه بازيافتن آزادي، جشن برپا مي ساختند و پيروزي نيكي بر بدي و روشنايي بر تاريكي و داد بر ستم را گرامي مي داشتند.

شب يلدا نيز يكي از اين موارد است. در دوران كهن، شب مظهر تاريكي و تباهي و وحشت بوده و اغلب سعي مي كردند كه شب هنگام با افروختن آتش و افزودن نور، خانه روشن باشد. تا پليدي و تباهي در آن راه نيابد. شب يلدا طولاني ترين شب ها است. يعني تسلط تاريكي بر زمين از تسلط نور خورشيد و روشنايي مي كاهد. و چون فرداي اين شب روشنايي بر ظلمت غالب و روز طولاني مي شود، ايرانيان تولد دوباره خورشيد را كه مظهر روشنايي است جشن مي گيرند.  

یلدا همواره در ایران پاسداشته شده است. با این كه امروزه تعدادی از مولفه های ویژه این رسم كهن چون گرد كرسی نشستن و شاهنامه خواندن رو به فراموشی گذارده اما هنوز هر ایرانی می كوشد بارقه هی اصلی این آیین را حفظ كند. امشب شب یلدا است و «حافظ» میهمان تمام خانه های ایرانی.

 

شان نزول یلدا

دی ماه، در ایران كهن، چهار جشن، در بر داشت. نخستین روز دی ماه و روزهای هشتم، پانزدهم و بیست و سوم، سه روزی كه نام ماه و نام روز یكی بود. بنا بر گاه شماری كهن هر یك از سی روز ماه، نامی ویژه دارد، كه نام فرشتگان است. نام دوازده ماه سال نیز در میان آنهاست. در هر ماه روزی را كه نام روز با نام ماه یكی باشد، جشن می گیرند، و در این سی روز ماه، سه روز آن «دی» نام دارد و هر سه روز را در گذشته جشن می گرفتند.

امروز از این چهار جشن تنها شب نخستین روز دی ماه، یا شب یلدا را جشن می گیرند، یعنی آخرین شب پاییز، نخستین شب زمستان، پایان قوس، آغاز جدی و درازترین شب سال.

واژه یلدا سریانی و به معنی ولادت است. ولادت خورشید (مهر، میترا) و رومیان آن را «ناتالیس انویكتوس» یعنی روز «تولد مهر شكست ناپذیر» نامند.

زایش خورشید و آغاز دی را، آیین ها و فرهنگ های بسیاری از سرزمین های كهن آغاز سال قرار دادند، به شگون روزی كه خورشید از چنگ شب های اهریمنی نجات می یافت و روزی مقدس برای مهرپرستان بود.

در لغت نامه دهخدا درباره این سنت كهن چنین آمده است:

«یلدا لغت سریانی است به معنی میلاد عربی» و چون شب یلدا را با میلاد مسیح تطبیق می كرده اند، از این رو، بدین نام نامیده اند. باید توجه داشت كه جشن میلاد مسیح كه در 25 دسامبر تثبیت شده، طبق تحقیق، در اصل جشن ظهور میترا بوده كه مسیحیان در قرن چهارم میلادی آن را روز تولد عیسی قرار دادند.

یلدا اول زمستان و شب آخر پاییز است كه درازترین شب های سال است، و در آن شب، یا نزدیك بدان، آفتاب به برج جدی تحویل می كند و قدما آن را سخت شوم و نامبارك می انگاشتند. در بیشتر نقاط ایران در این شب مراسمی انجام می شود، شاعران زلف یار و همچنین روز هجران را از حیث سیاهی و درازی بدان تشبیه كنند و از شعرهای برخی از شاعران مانند سنائی، معزی، خاقانی و سیف اسفرنگی، رابطه بین مسیح و یلدا ادراك می شود. یلدا برابر با شب اول جدی و شب هفتم دی ماه جلالی و شب بیست و یكم دسامبر فرانسوی است.»

آیین و جشن شب یلدا یا شب چله بزرگ تا به امروز در تمامی سرزمین كهنسال ایران و در بین همه قشرها و خانوارها برگزار می شود.

یلدا را همچنین می توان جشن و گردهمایی خانوادگی دانست. در شب یلدا خویشاوندان نزدیك در خانه بزرگ خانواده گرد می آیند. به بیانی دیگر، در سرمای آغازین زمستان، دور كرسی نشستن و تا نیمه شب میوه و آجیل و غذا خوردن و به فال حافظ گوش كردن از ویژگی های شب یلدا است. برگزاری مراسم یلدا، اگر بتوان نام جشن بر آن نهاد، آیینی خانوادگی است و گردهمایی ها به خویشاوندان و دوستان نزدیك محدود می شود. در كتاب ها و سندهای تاریخی به برگزاری مراسم شب یلدا اشاره ای نشده است. ابوریحان بیرونی از جشن روز اول دی ماه كه آن را خرم روز نامند، در دستگاه حكومتی و پادشاهی یاد می كند. نامی از شب یلدا در میان نیست كه می توان دلیل آن را خانوادگی و همگانی و غیر رسمی بودن جشن یلدا دانست.

خوراكی های یلدا

انار

در همه جشن ها و آیین ها، در جامعه های ابتدایی یا متمدن، خوردن و آشامیدن بخشی از مشغولیت ها و سرگرمی های جمع را تشكیل می دهد.

برای شب یلدا، خوراك ویژه ای نمی شناسیم و تهیه شام بستگی به وضع اقتصادی و روند تغذیه خانواده دارد. خوردنی های ویژه شب یلدا، میوه های فصل تابستان چون، خربزه، هندوانه، انگور، انار، سیب، خیار، به و مانند آن است. میوه هایی كه می بایستی در این شب تمامی آنها (به جز سیب و به) خورده شود و چیزی برای فردا، یعنی فردای زمستان باقی نماند. میوه هایی را كه شب یلدا بر آن می گذشت، نمی خوردند.

آجیل و شب چره، كه شامل دانه هایی چون گندم و نخود برشته، تخمه هندوانه و كدو، بادام، پسته، فندق، كشمش، انجیر و توت خشك است، در بسیاری از شب نشینی ها، مهمانی ها و گردش ها فراموش نمی شد. ولی در شب یلدا می بایست و می باید بر سر سفره باشد.

فال حافظ و شاهنامه خوانی

یكی دیگر از رسم های شب یلدا، «فال حافظ گرفتن» است اگر رسم ها و آیین های دیگر یلدا را میراثی از فرهنگ چند هزار ساله بدانیم ولی فال حافظ گرفتن در شب یلدا و نیز در «تیرماه سیزه شو» (جشن تیرگان در مازندران) _ در سده های اخیر به رسم های شب یلدا افزوده شده است. شاهنامه خوانی و قصه گویی پدربزرگ و مادربزرگ دور كرسی برای كوچكترها نیز از آیین های یلدا است كه خاطرات شیرینی برای بزرگسالی آنها فراهم می آورد.

جعفر شهری در «طهران قدیم» می نویسد: «زمستان دو چله به اسم چله بزرگه و چله كوچكه داشت كه چله بزرگه از اول دی تا دهم بهمن بود كه زمین نفس دزده كشیده، تك (حدّت) سرما می شكست و از آن به بعد، تا آخر بهمن كه چله كوچك بوده می گفتند كاری كه چله بزرگه نكرده چله كوچكه می كند و چله كوچكه گفته اگر پشتم به بهار نبود بچه را در قنداق خشك می كردم و تقریبا به همین صورت هم بود و هرگز سرمای چله بزرگه به پای سرمای چله كوچكه نمی رسید و با تمام شدن چله كوچكه هم بود كه فقرا می گفتند زمستان تمام شد و روسیاهی به ذغال ماند و غم سرما و عدم استطاعت تهیه خاكه ذغال را فراموش می كردند كه پشتش به بهار می باشد. و شب اول چله بزرگه یا شب یلدا كه «بلندترین شب سال» بود هر دسته از خویش و اقارب و همسایه شب نشینی گرفته در آن بساط سور و سات از آجیل و شیرینی و میوه و مخصوصا هندوانه و انار و خربزه فراهم كرده، دور هم جمع شده به خوشگذرانی و شب زنده داری و گرفتن فال حافظ می پرداختند، و در این شب بود كه می گفتند با خوردنی های سفره شب یلدا، مثل خوراكی های پای سفره هفت سین طبیعت گرم را می توانند سرد و طبیعت سرد خود را گرم بكنند. به این صورت كه اگر از گرمی مزاج رنج می برند هندوانه و انار و اگر از سردی ناراحت می شوند توت و كشمش و خرما و مثل آن بخورند و تا سحر آن كه گفت و شنید و بگو و بخند می كردند. بگو و بخند و دور هم جمع شدنی كه مربوط به شب یلدا و مثل آن نبوده، از هر فرصت و بهانه برای به وجود آوردن آن استفاده می كردند. بعد از آن اهمن و بهمن و پس از آن سرما پیر زن بود كه سه دهه اسفند را در بر می گرفت.

اهمن و بهمن كه دو برادر زمستان بودند و می گفتند «اهمن و بهمن، عهده همه با من» یعنی هر كاری كه زمستان و چله های آن نكرده اند ما كرده و تلافی همه را ما در می آوریم، و سرما پیر زن هم آن بود كه می گفتند در زمان حضرت رسول (ص) پیر زنی شتری داشت كه مست شده بود و نزد حضرت شكایت می برد كه زمستان تمام شد و شتر من مست، یعنی فهل گیر یا فهل ده نشده است و حضرت دعا فرموده ده روز به زمستان اضافه شده سرمای آن برگشت می كند، و سرمای دیگری هم به مدت ده روز از اول نوروز تا دهم آن بود كه آن را هم سرما گل سرخ می گفتند.»

آیین های مخصوصی قوم های ایرانی در یلدا

به دلیل پهناوری ایران و رواج خرده فرهنگ های گونه گون در این گستره پهناور گاهی به آدابی بر می خوریم كه فقط ویژه یك منطقه خاصند. مثلا در گیلان «آوكونوس» میوه ای است كه حتما در شب چله مصرف می شود و روش تهیه آن هم به این شرح است كه در فصل پاییز ازگیل خام (چند روز مانده به ریختن و رسیدن كامل) را در خمره می ریزند، خمره را پر از آب می كنند و كمی نمك هم به آن می افزایند و در خم را می بندند و در گوشه ای خارج از هوای گرم اطاق می گذارند.

ازگیل سفت و خام، پس از مدتی، پخته و آبدار و خوشمزه می شود. آوكونوس ازگیل در اغلب خانه های گیلان تا بهار آینده پیدا می شود و هر وقت هوس كنند ازگیل تر و تازه و رسیده و خوشمزه را از خم بیرون می آورند و آن را با گلپر و نمك در سینه كش آفتاب می خورند.

در تبریز نیز در موسم یلدا «عاشیق ها» می نوازند. عاشیق ها خنیاگران محلی هستند كه اشعار و موسیقی آنها برگرفته از موسیقی مردمی است، آنها در حین اجرای برنامه، داستان می خوانند، فی البداهه شعر می سرایند و ساز می زنند. قصه هایی كه عاشیق ها در شب یلدا می گویند ریشه در افسانه های كهن ایرانی دارد. قصه های قهرمانی مثل «كوراوغلو» و قصه های مهر و محبت شبیه «قربانی و پری» از قصه های مشهور عاشیق هاست.

در لرستان مردم در شب چله «گندم شیره» می خورند كه گندمی است كه در شیره می خیسانند و زردچوبه و نمك را با آن مخلوط می كنند سپس آن را روی ساج برشته می كنند و همراه خلال بادام، گردو، كشمش، سیاه دانه و كنجد مخلوط می كنند و می خورند. یكی دیگر از رسوم زیبای لرها به این شكل بوده كه پسران كوچك و نوجوان، شب یلدا بر پشت بام خانه ها می رفتند و كیسه ای را به همراه طنابی از سوراخ دودكش خانه ها به داخل خانه آویزان می كرده اند و شعری محلی می خواندند با این مضمون كه صاحب خانه، انشاالله خیر به خانه ات ببارد و كدخدای خانه ات نمیرد چیزی بده این پسر كوچك بیاورد. صاحبخانه از تنقلاتی كه برای شب چله تدارك دیده بود، داخل كیسه می گذاشت و گاهی پیش آمده كه صاحبخانه برای مزاح، دختر خردسال كوچكش را در كیسه گذاشته و آن پسر كیسه را كشیده بالا و این آشنایی در خیلی از موارد باعث ازدواج در بزرگسالی می شده است.

از این گونه آیین های خاص در برگزاری یلدا فراوان می توان شمرد، ایران كشوری با فرهنگی غنی است كه مردمانش بنا به ذوق و سلیقه و طبیعت منطقه ای كه در آن زیست می كنند هر یك برای برگزاری سنت های كهن آداب خاص خود را دارند.

 

 پبشینهٔ جشن

 

 

یلدا و جشن‌هایی که در این شب برگزار می‌شود، یک سنت باستانی است و پیروان میتراییسم آن را از هزاران سال پیش در ایران برگزار می‌کردهاند. در این باور یلدا روز تولد خورشید و بعدها تولد میترا یا مهر است . بسياری بر اين باورند که ريشه‌ی پاس‌داشت شب چله ميراث قوم کاسپیان‌ است . کاسپ‌ها از اولين اقوام آريايی هستند که وارد ايران شدند.ان‌ها مردمانی با چشم‌های کبودرنگ و موهای بور بودند که ابتدا در گيلان امروزی سکنی گزيدند و پس از چندی به نقاط ديگر ايران مهاجرت کردند . کاسپ‌ها قوم نيرومندی بودند و تمدن توانمندی را پايه‌گذاری کردند. از جمله تمدن‌های آبی (Hydraulic Civilizations) که می‌توان از زيگورات چغازنبيل، آسياب‌ها و قنات‌های شوشتر به‌عنوان آثار باقی‌مانده از تمدن کاسپ‌ها نام برد. هم‌چنين پل‌های بسياری با نام آناهيتا در سراسر ايران ساختند و با ساخت چهارتاقی‌هايی توانستند انحراف ٢٣ درجه‌ی مدار زمين در گردش به دور خورشيد را اندازه‌گيری کنند . کاسپ‌ها با استفاده از اين ابزار به تقويمی دقيق دست يافتند و دريافتند که پس از آخرين شب پاييز بر طول روزها اندک‌اندک افزوده شده و از طول شب‌های سرد کاسته می‌شود. این جشن در ماه پارسی «دی» ( تولد دوباره خورشید ) قرار دارد که نام آفریننده در زمان پیش از زرتشتیان بوده است که بعدها او به نام آفریننده نور معروف شد. واژه ی روز ( DAY ) در زبان انگلیسی ( که همریشه با زبانهای کهن آریایی است ) نیز از نام این ماه برگرفته شده است . نور، روز و روشنایی خورشید، نشانه‌هایی از آفریدگار بود در حالی که شب، تاریکی و سرما نشانه‌هایی از اهریمن. مشاهده تغییرات مداوم شب و روز مردم را به این باور رسانده بود که شب و روز یا روشنایی و تاریکی در یک جنگ همیشگی به سر می‌برند. روزهای بلندتر روزهای پیروزی روشنایی بود، در حالی که روزهای کوتاه‌تر نشانه‌ای از غلبهٔ تاریکی و اهریمن بر زمین . یلدا برگرفته از واژهای سریانی است و مفهوم آن « میلاد» است . ( برخی بر این عقیده اند که این واژه در زمان ساسانیان که خطوط الفبا از راست به چپ نوشته می شده , وارد زبان پارسی شده است ) . بعد از هجرت گسترده ی مسحیان در زمان کشتار امپراطوری روم به ایران و منطقه های آسیای صغیر . هنگام توسعه‌ی آيين مهر در اروپا، مراسم شب چله به عنوان روز زايش مهر و نور و راستی با شکوه تمام برگزار می‌شده است و پس از استيلای مسيحيت در اروپا، آداب و رسوم آيين مهر که در زندگی مردم و به‌خصوص در ميان روميان نفوذ کرده بود هم‌چنان باقی ماند و با آمدن دين جديد رنگ نباخت . تا سال ٣٥٠ ميلادی تمام فرقه‌های مختلف مسيحيت متفق‌القول روز ششم ژانويه را روز ميلاد مسيح می‌دانستند وليکن نفوذ آيين مهر کليسای روم را بر آن داشت تا روز تولد عيسی مسيح را مطابق با تولد مهر يا ميترا قرار دهد تا از التقاط اين دو مناسبت نفوذ بيشتری بر زندگی مردم داشته باشد و بزرگ‌ترين جشن آيين مهر را در خود حل کنند . با قدرتمند شدن کليسای رم و پس از گذشت زمان، فرقه‌های ديگر مسيحيت به اين سمت و سو گرويدند. ليکن هنوز کليسای ارمنی و ارتدوکس شرقی روز ششم ژانويه را روز ميلاد مسيح می‌دانند . آن‌چه از نظر پژوهشگران مسلم است اين است که ٢١ يا ٢٥ دسامبر با توجه به اشاره‌های انجيل به فصل زراعت و اعتدال هوا و هم‌چنين تاريخ دوران اوليه‌ی مسيحيت ، روز ميلاد عيسی مسيح نيست و نفوذ آيين مهر در رسوم کليسا نيز غيرقابل‌انکار است . نخستين مايه‌های جشن کريسمس وايلانوت ميراث و هديه‌ی ايران کهن به جهانيان است که خود تا به امروز در زنده‌نگه‌داشتن آن کوشيده‌است . ایرانیان باستان این شب را شب تولد الهه مهر «میترا» می‎‎پنداشتند، و به همین دلیل این شب را جشن میگرفتند و گرد آتش جمع میشدند و شادمانه رقص و پایکوبی می کردند.آن گاه خوانی الوان می گستردند و « میزد» نثار می کردند. «میزد» نذری یا ولیمهای بود غیر نوشیدنی، مانند گوشت و نان و شیرینی و حلوا، و در آیینهای ایران باستان برای هر مراسم جشن و سرور آیینی، خوانی می گستردند که بر آن افزون بر آلات و ادوات نیایش، مانند آتشدان، عطردان، بخوردان، برسم و غیره، برآوردهها و فرآوردههای خوردنی فصل و خوراکهای گوناگون، از جمله خوراک مقدس و آیینی ویژه ای که آن را « میزد» می نامیدند، بر سفره جشن می نهادند. ایرانیان گاه شب یلدا را تا دميدن پرتو پگاه در دامنه‌ی کوه‌های البرز به انتظار باززاييده‌شدن خورشيد می‌نشستند. برخی در مهرابه‌ها (نيايشگاه‌های پيروان آيين مهر) به نيايش مشغول می شدند تا پيروزی مهر و شکست اهريمن را از خداوند طلب کنند و شبهنگام دعایی به نام «نی ید» را می خوانند که دعای شکرانه نعمت بوده است . روز پس از شب یلدا (یكم دی ماه) را خورروز ( روز خورشید ) و دی گان؛ می خواندند و به استراحت می پرداختند و تعطیل عمومی بود ( خرمدینان , این روز را خرم روز یا خره روز می نامیدند ) . در این روز عمدتاً به این لحاظ از كار دست می كشیدند كه نمی خواستند احیاناً مرتكب بدی كردن شوند كه میترائیسم ارتكاب هر كار بد كوچك را در روز تولد خورشید گناهی بسیار بزرگ می شمرد.

 

تصاویر شب یلدا 
 تصاویر شب یلدا 
 تصاویر شب یلدا 
 تصاویر شب یلدا 
 تصاویر شب یلدا 
 تصاویر شب یلدا 
 تصاویر شب یلدا 
 تصاویر شب یلدا 
 تصاویر شب یلدا 
 تصاویر شب یلدا 
 تصاویر شب یلدا 
 تصاویر شب یلدا 
 تصاویر شب یلدا 
 تصاویر شب یلدا 
 تصاویر شب یلدا 
 تصاویر شب یلدا 
 تصاویر شب یلدا 
 تصاویر شب یلدا 

 

 

نوشته شده توسط سعید  | لینک ثابت |

شب یلدا مبارک چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 5:22 بعد از ظهر

شب یلدا رو به همتون تبریک میگم

خیلی خیلی خیلی تبریک میگم

نمیدونم منظورم رو فهمیدید یا نه

خیلی خیلی خیلی خیلی

تبریک میگم

متوجه شدی؟

نه !!!!!!

ای بابا

میگم خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی

تبریک میگم

فهمیدی؟

نه؟

بابا میگم

خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی

تبریک مگم

آفرین؟

نوشته شده توسط سعید  | لینک ثابت |

لا لا لا لا دیگه بسه گل لاله جمعه بیست و سوم آذر 1386 10:21 بعد از ظهر
لا لا لا لا دیگه بسه گل لاله

                         بهار سرخ امسال مثل هر سال

هنوزم تير و ترکش قلب و مي شناسه

                                       هنوز شب زير سرب چکمه بيداره

نخواب آروم گل بي خار و بي کينه

                                   نمي بيني نشسته گلوله تو سينه

آخه بارون که نیست رگبار باروت

                                     سزای عاشقای خوب ما این

نترس از گلوله دشمن گل لادن

                                    که پوست شیر پوست سرزمین من

اجاق گرم سرمای شب سنگر

                                   دلیل تا سپید رفتن و رفتن

نخواب آروم گل بادوم نا باور

                                  گل دل نازک خسته گل پر پر

نگو باد ولایت پر پرت کرده

                               دلاور قد کشیدن رو بگیر از سر

دوباره قد بکش تا اوج فواره

                                نگو این ابر بی بارون نمی ذاره

مثل یار دلاور نشکن از دشمن

                                   ببین سر می شکنه  تا وقتی سر داره

نذاشتن هم صدای و بلد باشیم

                                        نذاشتن حتی با هم دیگه بد باشیم

کتاب های سفید و دوره می کردیم

                                             که فکر شب کلاهی از نمد باشیم

نگو رفت تا هزار آفتاب هزار مهتاب

                                       نگو کو تا دو باره بپریم از خواب

بخون با من نترس از گلوله دشمن

                                     با بیرون بیا بیرون از این مرداب

نگو تقوای ما تسلیم و ایثار

                              نگو تقدیر ما صد تا گره داره

به پیغام کلاغ های سیاه شک کن

                                    که شب جز تیر گی چیزی نمیاره

نخواب وقتی که هم بغضت به زنجیره

                                        نخواب وقتی که خون از شب سرازیر

 بخون وقتی که خوندن معصیت داره

                                           بخون با من بیا تا من نگو دیره

سکوت شیشه های شب غمی داره

                                                ولی خشم تو مشت محکمی داره

عزیز لحظه های عشق و آزادی

                                           کلاغ پر بازی با تو عالمی داره

 

                لا لا لا لا دیگه بسه گل لاله

 

نوشته شده توسط سعید  | لینک ثابت |

چگونگی مراقبت از بيماران مبتلا به آلزایمر چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 1:57 بعد از ظهر

 

 

 

 اگر در خانواده  شما افراد سالمندی  زندگی می کنند که محبوب و مورد احترام شما هستند   ممکن است  گاه در  مورد آنها  نگران  و دچار ترديد  شويد  که فراموشکاری  يا اختلال حافظه  آنها مربوط به بيماری  است يا نه ؟

آلزايمر شايعترين  نوع دمانس "زوال عقل در سنين پيری " است. در اين بيماری تحليل رفتن  و کاهش  تدريجی  بافت مغز  باعث زوال عملکرد و توانايی  عقلانی  می  شود.

آلزايمر با توانايی فکر کردن ،استدلال و ارتباط  اجتماعی  فرد  رابطه دارد و می  تواند  منجر به ناتوانی  او در مراقبت از خود  شود. تصور  اينکه  شما با يکی از افراد خانواده تان  دچار اين بيماری شويد می تواند نگران کننده باشد.

اما يکی از بهترين  راههای رفع اين نگرانی داشتن اطلاعات در مورد بيماری است .انجمن آلزايمر يک مرکز جهانی دارد که با استفاده از اينترنت قابل دسترسی برای همه  است . در اين سايت  درباره بيماری و آخرين تحقيقات  مربوط به آن   اطلاعات کامل موجود است. علاوه بر اين مجموعه ای از تست های ساده  قابل دستيابی  است  که می تواند  علايم  اوليه و هشداردهنده را مشخص کند. اين مطالب در سايت  www.alz.org   وجود دارد. با وجود اين  تشخيص آلزايمر  تنها با مشاهده علايم اختصاصی و بررسی دقيق بيمار توسط پزشک  انجام می شود.

آلزايمر با بالا رفتن سن بيشتر  بروز می کند.در حدود يک پنجم افراد بالای هشتاد  سال و حدود هفت درصد افراد بالای شصت و پنج  سال در معرض  خطر آلزايمر  هستند.

 آيا آلزايمر  قابل پيشگيری  است ؟

گرچه تعريف  دقيقی برای جلوگيری  از آلزايمر وجود ندارد اما مدارکی وجود دارد که نشان می دهد داشتن  فعاليت منظم ، جلوگيری  از چاقی و افزايش  وزن ، نگهداشتن  کلسترول و فشارخون  در حد طبيعی  و داشتن  يک رژيم  غذايی سالم  غنی از آنتی اکسيدان ها، ويتامين C و E  و روغن ماهی  می تواند  تا حدودی  از بيماری  جلوگيری  کند.  علاوه بر اينها تحقيقات  دانشمندان  نشان داده است  که بعضی داروها  می توانند  سير زوال عملکرد روانی  را در موارد  خفيف تا متوسط آلزايمر  کاهش  دهند.

معمولا بيمار  مشکلات روانی  و اجتماعی ديگر  نظير افسردگی  را نيز  به دنبال آلزايمر  تجربه می کند. درمان ها و مراقبت ها  در اين بيماران  معمولا در جهت کنترل  و پيشگيری  از اين گونه  عوارض  صورت می گيرد. شرکت بيمار در گروههای  کاردرمانی  و حمايت های  اجتماعی  برای  اين بيماران  و حتی  خانواده ها  و مراقبت کنندگان  آنها  با همين هدف  انجام می شود.در اين گروهها ، با ايجاد مشاغل  ساده  ولی قابل استفاده  و مورد علاقه فرد، روشهايی برای  کمک به رشد  و تقويت حافظه  مثل نوشتن  ليست ، يادداشت برداری  و حتی  گاهی نقاشی  و کپی برداری  بکار گرفته می شود.

عوامل ژنتيک

 يکی  از عوامل مهمی  که معمولا در ايجاد بيماری آلزايمر دخيل و موثر شناخته شده اند،عامل ژنتيک  می  باشد.اگر فردی  در خانواده مبتلا به اين بيماری  باشد، احتمال ابتلای  فردی  ديگر در خانواده  وجود دارد.

اما به طور کامل  عامل ژنتيک  در تعداد کمی  از خانواده ها مسوول ايجاد بيماری  آلزايمر می باشد.آلزايمر به صورت ارثی، بيماری  سريعی است که معمولا در سنين 35 تا 60 سالگی  رخ می دهد.

برخی از خصوصيات افراد مبتلا به آلزايمر

افراد بيمار ، معمولا توانايی  يادگيری  بسيار کمی  دارند و معمولا به عنوان  فرد کم هوش شناخته  می  شوند .تحقيقات  در بين  افراد مبتلا به آلزايمر  نشان می دهد  که انجام وظايف  هوشمندانه  يا قضاوت  در موقعيت های حساس  اجتماعی  در آنها  به خطر می  افتد .از دست رفتن حافظه قديمی  فرد باعث  نقصان  در توانايی  استفاده  از  دانسته های سابق  و تجربيات  قبلی  او می شود  و بنابراين  رفتارهای غير عادی  و ناشی  از خامی  و بی  تجربگی  از  فرد  سر می زند.

ناتوانی  در تشخيص  شکل جديدی  از  اطلاعات  قبلی  نيز از نشانه های  اين بيماران  است .اگر مجلات يا روزنامه هايی که فرد  قبلا  آنها را می شناخته  با شکل تازه يا پوششی جديد  به دست فرد برسند فکر می کند که قبلا آنها را نديده و نخوانده .

فرد معمولا بطور اتوماتيک  برای  کاهش  حافظه  نزديک خود  راههای  جبرانی پيدا  می کند.مثلا بيشتر از  واژه های کلی به جای  ذکر  جزييات استفاده می کند يا بجای استفاده از نام  فرد از عنوان  شغلی  يا  اجتماعی  او استفاده می کند.مثلا به جای ناميدن  فرد او را پدر ،پزشک ، پرستار و... صدا می زند.علاوه بر اين فرد  با مشکلات  زبان  روبه رو می شود. بطور کلی  اختلالات  حافظه  منجر به محدود شدن دايره لغات  فرد در گفتار و نوشتار می شود. فرد در پيدا کردن کلمات  برای تکميل جملات خود  مشکل دارد.

فرد معمولا نيازهای  خود از قبيل  تشنگی و گرسنگی  را بسيار فوری  می داند و برای  رفع آن  بدون توجه به ملاحظات  اجتماعی و اثراتی  که رفتارش بر ديگران دارد، اقدام می کند .با پيشرفت بيماری ، فرد بيشتر درونگرا خواهد شد  و ارتباطات  اجتماعی به مرور محدود تر  و با مشکل مواجه می شود.

مکانيسم ها و روش  های  معمولی که  برای تطابق با شرايط مختلف  و افراد گوناگون  در محيط  زندگی از آنها استفاده می کنيم  در بيمار مبتلا به آلزايمر  کاهش پيدا می کند  و رو به زوال می رود ، بنابراين فرد ، انعطاف پذيری  و قابليت انطباق با محيط ، مسوولیت ها و شرايط تازه  را از  دست می دهد  و به مرور منزوی  و دور از جمع خواهد شد .

در موارد پيشرفته ، بيمار توانايی ارتباط  با محيط يا کنترل عملکردهای  جسمانی  خود را  از دست می دهد و با پيشرفت  بيشتر بيماری ، مراحلی  از کاهش  هوشياری ،کما و به دنبال  آن مرگ رخ می دهد.

مراقبت از بيمار مبتلا به آلزايمر

ميزان  و نوع مراقبت از بيمار بسته به موقعيت بيمار و شدت بيماری  او متفاوت خواهد بود .در بعضی مراحل برای  جلوگيری  از وابستگی بيمار تنها نظارت  بر رفتارها  و کنترل شرايط  محيط او برای  مراقبت کافی  است .

اما در مراحل نهايی  که بيمار حدود  خود و کنترل  وظايف و فعاليت های  معمولش را از دست  داده  است ،مراقبت  دقيق و اصولی  مورد نياز  است. فراموش کردن  غالبا  برای بيمار  مشکلاتی  فراوانی  را ايجاد می  کند . فراموشی  در هنگام آشپزی  می  تواند منجر به آتش  سوزی  و سوختگی  شود . فراموشی  در پيدا کردن  آدرس  و زمان مراجعه به خانه  يا محل ديگر می تواند  باعث گم شدن  فرد شود. بنابراين مراقبت از  اين  بيمار  گاهی  با مشکلات  زيادی  همراه است  و شايد هرکسی  از عهده  مراقبت از چنين بيمارانی  برنيايد. در اغلب مجامع پيشرفته  حمايتهای مالی ، اجتماعی و منابع آگاهی  برای  مراقبت در دسترس  هستند  که می توانند نيازهای  اقتصادی  و اجتماعی  خانواده ها را بخصوص  اگر فرد بيمار ،نان آور خانه باشد  برطرف کنند.ضمن اين که اطلاعات  و آگاهی  افراد  خانواده  را در زمينه  مراقبت  و حمايت از فرد بيمار  فراهم نمايند .اما باقی  ماندن  فرد در خانه  و مراقبت از او توسط افرادخانواده  و فرزندان می تواند  بعضی از مسائل و آشفتگی های روانی بيمار را کاهش  دهد و او  را با  نزديکانش  مرتبط  سازد.

نشانه های  احتمالی  برای پيش بينی  بيماری

 آيا  واقعا نشانه هايی هست  که بتوان قبل از بروز علايم  واقعی  بيماری ، احتمال خطر  را پيش  بينی  کرد؟ تحقيقات  نشان  می دهد  که بعضی  از نشانه ها  می تواند  قبل از بروز  آلزايمر  تظاهر کند مثل :

از دست رفتن حس  بويايی :  کاهش  توانايی  در تعيين  و تشخيص  بوها  قبل از  کاهش  حافظه  ايجاد  می شود. مطالعه نشان می دهد  آسيب  عصب ناحيه بويايی مغز  که مخصوص  کنترل حس بويايی است قبل از آسيب حافظه  ديده شده است .

 اختلال فضای بينايی : به دليل  نرسيدن  خون کافی و آسيب عصبی در ناحيه بينايی مغز يک نشانه زودرس ديگر، اشکال در اطلاعات  بينايی است . اين مساله  با ناتوانی در دنبال کردن  و يادآوری جهات بينايی يا  کپی کردن  و نقاشی کردن  تصاويری که فرد  آنها را ديده ،همراه  می باشد.

کاهش  شنوايی: مطالعه روی  بيماران  مبتلا به آلزايمر  در دانشگاه فلوريدای جنوبی  نشان می دهد که 49 تا 52  درصد  بيماران  کاهش  شنوايی داشتند.

اثر انگشت  غير طبيعی : وجود اثر انگشت  غير طبيعی  در بيش از 75 درصد  بيماران  مبتلا به آلزايمر نشان  می دهد  که نوعی  استعداد ژنتيک  در ابتلا به اين بيماری  و ساير انواع  دمانسها هست .

افسردگی : تقريبا  50 درصد  بيماران  مبتلا به آلزايمر  قبل از بروز  تغييرات شخصيتی  در آنها ، افسردگی  را تجربه کرده اند. وجود اين نشانه ها  در تمام  افراد  صرفا  به معنای  ابتلای قطعی آنها  به بيماری نيست  بلکه می تواند راهنمايی باشد  تا در صورت وجود علائم واقعی  بيماری  بخصوص در سنين بالا ، با درنظر گرفتن احتمال ابتلا به  بيماری  و زوال عقل ، فرد  را تحت نظارت  و مراقبت دقيق  قرار داده  و از ايجاد  خطر  و عوارض  جدی  بيماری  برای او  و مراقبت  کنندگانش  جلوگيری به عمل  آورد. 

  

نوشته شده توسط سعید  | لینک ثابت |

روز دانشجو جمعه شانزدهم آذر 1386 6:6 بعد از ظهر

روز دانشجو رو به همه

دانشجو ها تبریک میگم

نوشته شده توسط سعید  | لینک ثابت |

وصيت نامه داريوش کبير چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 11:45 بعد از ظهر

چند روز پيش روزنامه هم ميهن وصيت نامه داريوش کبير را چاپ کرده بود. خواندنش انسان را بسيار

شگفت زده مي‌کند انگار

 که نصيحتي به حاکمان امروز باشد. انسان متحير مي‌شود از بزرگي اين مرد.

اينک من از دنيا مي‌روم و 25 کشور جزو امپراتوري ايران است. در تمام اين کشورها پول ايران رواج

دارد و ايرانيان در آن

کشورها داراي احترام هستند و مردم کشورها نيز در ايران محترمند.

جانشين من خشايارشاه بايد مثل من در حفظ اين کشورها بکوشد و راه نگهداري اين کشورها آن است که در

 امور داخلي آنها

مداخله نکند و مذهب و شعائر آنها را محترم بشمارد.


صندوق ذخيره


اکنون که من از دنيا مي‌روم تو 12 کرور در‌يک زر در خزانه سلطنتي داري و اين زر يکي از ارکان قدرت

توست زيرا قدرت پادشاه

 فقط به شمشير نيست بلکه به ثروت است.

البته به خاطر داشته باش تو بايد به اين ذخيره بيفزايي نه اينکه از آن بکاهي. من نمي‌گويم که در مواقع

 ضروري از آن برداشت

 نکن، بلکه قاعده اين زر در خزانه آن است که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند، اما در اولين فرصت

آنچه برداشتي به خزانه

برگردان. مادرت آتوسا بر من حق دارد، پس پيوسته وسايل رضايت‌خاطرش را فراهم کن.


آينده‌نگري


10 سال است که من مشغول ساختن انبارهاي غله در نقاط مختلف کشور هستم و من روش ساختن اين

انبارها را که از

سنگ ساخته مي‌شود و به شکل استوانه است در مصر آموختم و چون انبارها پيوسته تخليه مي‌شود حشرات

 در آن به ‌وجود

 نمي‌آيند و غله در اين انبارها چند سال مي‌ماند بدون اينکه فاسد شود و تو بايد بعد از من به ساختن

 انبارهاي غله ادامه

بدهي تا اينکه همواره آذوقه دو يا سه سال کشور در آن انبارها موجود باشد و هر ساله بعد از اينکه غله

جديد به‌دست آمد از

 غله موجود در انبارها براي تامين کسري خواروبار از آن استفاده کن و غله جديد را بعد از اينکه بوجاري

 شد به انبار منتقل نماو

به اين‌ترتيب تو هرگز براي آذوقه در اين مملکت دغدغه نخواهي داشت ولو دو يا سه سال پياپي خشکسالي

 شود.


باندبازي هرگز


هرگز دوستان و نديمان خود را به کارهاي مملکتي نگمار و براي آنها همان مزيت دوست بودن با تو کافي

 است. چون اگر

دوستان و نديمان خود را به کارهاي مملکتي بگماري و آنان به مردم ظلم کنند و استفاده نامشروع كنند،

 نخواهي توانست آنها

 را به مجازات برساني چون با تو دوست هستند و تو ناچاري رعايت دوستي بنمايي.


سازندگي


کانالي که من مي‌خواستم بين شط نيل و درياي سرخ به‌وجود بياورم هنوز به اتمام نرسيده و تمام کردن اين

 کانال از نظر

بازرگاني و جنگي خيلي اهميت دارد تو بايد آن کانال را به اتمام برساني و عوارض عبور کشتي‌ها از آن

کانال نبايد آنقدر سنگين

 باشد که ناخدايان کشتي‌ها ترجيح بدهند که از آن عبور نکنند.


اقتدار


اکنون من سپاهي به طرف مصر فرستادم تا اينکه در اين قلمرو، نظم و امنيت برقرار کند، ولي فرصت نکردم

 سپاهي به طرف

يونان بفرستم و تو بايد اين کار را به انجام برساني. با يک ارتش قدرتمند به يونان حمله کن و به يونانيان

 بفهمان که پادشاه ايران

 قادر است مرتکبان فجايع را تنبيه کند.


دروغ هرگز


توصيه ديگر من به تو اين است که هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده، چون هر دو آنها آفت سلطنت

 هستند و بدون ترحم

 دروغگو را از خود دورنما.


زورگويي هرگز


هرگز عمال ديوان را بر مردم مسلط نکن و براي اينکه عمال ديوان بر مردم مسلط نشوند، قانون ماليات

 وضع کردم که تماس

عمال ديوان با مردم را خيلي کم کرده است و اگر اين قانون را حفظ کني عمال حکومت با مردم زياد تماس

 نخواهند داشت.


تكريم نظاميان


افسران و سربازان ارتش را راضي نگهدار و با آنها بدرفتاري نکن. اگر با آنها بدرفتاري کني آنها نخواهند

 توانست معامله متقابل

 کنند. اما در ميدان جنگ تلافي خواهند کرد ولو به قيمت کشته شدن خودشان باشد و تلافي آنها اينطور

 خواهد بود که دست

 روي دست مي‌گذارند و تسليم مي‌شوند تا اينکه وسيله شکست خوردن تو را فراهم کنند.

امر آموزش را که من شروع کردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنويسند تا اينکه فهم و عقل

 آنها بيشتر شود و

هرچه فهم و عقل آنها بيشتر شود تو بااطمينان بيشتري مي‌تواني سلطنت کني.


دينداري و مدارا


همواره حامي کيش‌ يزدان‌پرستي باش، اما هيچ قومي را مجبور نکن که از کيش تو پيروي كند و پيوسته و

هميشه به خاطر

 داشته باش که هرکس بايد آزاد باشد و از هر کيش که ميل دارد پيروي كند.


عبرت‌آموزي


بعد از اينکه من زندگي را بدرود گفتم. بدن من را بشوي و آنگاه کفني را که من خود فراهم کرده‌ام بر من به

 بپيچان و در تابوت

 سنگي قرار بده و در قبر بگذار. اما قبرم را که موجود است مسدود نکن تا هر زماني که مي‌تواني وارد قبر

 بشوي و تابوت

سنگي مرا در آنجا ببيني و بفهمي، که من پدر تو پادشاهي مقتدر بودم و بر 25 کشور سلطنت مي‌کردم، مردم

 و تو نيز مثل

من خواهي مرد.

زيرا سرنوشت آدمي اين است که بميرد، خواه پادشاه 25 کشور باشد خواه يک خارکن و هيچ‌کس در آن

 جهان باقي نخواهد

 ماند. اگر تو هر زمان که فرصت به‌دست مي‌آوري وارد قبر من بشوي و تابوت را ببيني، غرور و

خودخواهي بر تو غلبه نخواهد

 کرد، اما وقتي مرگ خود را نزديک ديدي، بگو قبر مرا مسدود كنند و وصيت کن که پسرت قبر تو را باز نگه

 دارد تا بتواند تابوت

 جسد تو را ببيند.


داوري بي‌طرف


زنهار زنهار، هرگز هم مدعي و هم قاضي نشو، اگر از کسي ادعايي داري موافقت کن يک قاضي بي‌طرف آن

 ادعا را مورد

 رسيدگي قرار دهد و راي صادر كند. زيرا کسي که مدعي است اگر قاضي هم باشد ظلم خواهد کرد.


آباداني، عدالت، گذشت


هرگز از آباد کردن دست برندار. زيرا اگر از آباد کردن دست برداري کشور تو رو به ويراني خواهد گذاشت

 زيرا اين قاعده است که

 وقتي کشوري آباد نمي‌شود به طرف ويراني مي‌رود. در آباد کردن، حفر قنات و احداث جاده و شهرسازي را

 در درجه اول قرار

 بده.

عفو و سخاوت را فراموش نکن و بدان بعد از عدالت برجسته‌ترين صفت پادشاهان عفو است و سخاوت،

ولي عفو بايد فقط

موقعي به‌کار بيفتد که کسي نسبت به تو خطايي کرده باشد و اگر به ديگري خطايي کرده باشد و تو خطا را

 عفو کني، ظلم

کرده‌اي زيرا حق ديگري را پايمال نموده‌اي.

بيش از اين چيزي نمي‌گويم، اين اظهارات را با حضور کساني که غير از تو در اينجا حاضر هستند، کردم تا

اينکه بدانند قبل از

مرگ من اين توصيه‌ها را کرده‌ام. اينک برويد و مرا تنها بگذاريد زيرا احساس مي‌کنم مرگم نزديک شده

 است.

 

نوشته شده توسط سعید  | لینک ثابت |

ضررهای استمنا یا جلق زدن دوشنبه دوازدهم آذر 1386 5:0 بعد از ظهر
لطفا دقت کنید من این مطلب رو نذاشتم که به من توهین بشه چون قبل از این هم گذاشتم و فحش خوردم

اگه کسی طاقت نداره میتونه همین الان وب رو ترک کنه

با تشکر 

          سعید

 

ضررهای استمنا یا جلق زدن

بجز آمیزش جنسی زن و شوهر، هرگونه راههای دیگر رفع شهوت، غیر بهداشتی، غیر علمی، و غیر شرعی است.

شناخت انواع ناتوانی های جنسی

ناتوانیهای جنسی در مردان، معمولا به قرار زیر است :
1- کمبود یک بیضه
2- کوچکی بیضه
3- تنبلی بیضه
4- زود رسیدن به حد انزال
5- دیر رسیدن به حد انزال
6- انزال پیوسته
7- دیر نعوظ کردن
8- زود خوابیدن نعوظ
9- نعوظ سست

کم بودن «منی» چه ربطی به کارهای مغزی و روانی دارد ؟

در اینجا این پرسش به میان می آید که کم بودن «منی» چه ربطی به کارهای مغزی و روانی دارد ؟ در پاسخ آن باید بگویم که : مقداری از «منی» جذب خون انسان میشود و در ساختن سلولهای مغزی و استخوانی و دیگر لوازم بدن انسان کمک بسیار خوبی میکند.
اکنون اگر کسی در اثر «جلق زدن» در نوجوانی یا جوانی مقدار زیادی از «منی» خود را هدر دهد و حرم کند نتیجه آن این است که مغز و اعصاب- بویژه اعصاب چشم ها و شنوایی انسان- از آن مقدار «منی» که در نیرو بخشیدن به مغز و اعصاب لازم است بی بهره و محروم می شوند و رفته رفته آن نوجوان یا جوان مبتلا به بلای را از نظر قوای مغزی و عصبی ناتوان می سازند.
در نتیجه چنین فردی از نظر «ظریب هوشی» و کنترل اعصاب و بینایی چشم و محکمی مهره های کمر دچار ناتوانی و ضعف میشود و دستی دستی خود را با آن عمل ناپسند «جلق» به ورطه زیانهای جبران ناشدنی می اندازد.
از سوی دیگر مقداری از «منی» صرف رشد خود « بیضه ها» می شود. ولی نوجوان یا جوانی که عادت به « جلق زدن» پیدا می کند با هدر دادن «منی» خود جلوی رشد طبیعی و لازم بیضه های خود را می گیرد و با این کار نکوهیده، باعث می شود که بیضه هایش رشد لازم را نکنند و کوچک بمانند. بیضه هایی هم که از اندازه لازم کوچکتر باشند روشن است که نمی توانند به اندازه کافی «منی» بسازند.
در نتیجه آن جوان مبتلا به «جلق زدن» با بیضه های کوچک و «منی» ناکافی، هم به مغز و استخوان و اعصاب خود زیان میرساند و هم اگر ازدواج کند نخواهد توانست از نظر «لذت جنسی» همسر خود را خشنود سازد و در انجام این عمل- یعنی « آمیزش جنسی» که از نظر شرعی و اجتماعی و بقای نسل انسانی کاری است لازم و پسندیده کامیاب و روسپید نخواهد بود.
در همین جا لازم و بسیار واجب است که به نوجوانان و جوانان و مردانی که به عمل ناشایست و زشت «جلق زدن» مبتلایند هشدا دهیم و به آنان سفارش اکید بکنیم که: ای عزیزان ! « منی» شما مایع گرانبهایی است که در نیرو رساندن به مغز و اعصاب و استخوان و مهره های کم شما بزرگترین نقش را بعهده دارد. هر گونه هدر دادن این مایع گرانبها بویژه هدر دادن آن از راه عمل ناشایسته « جلق» - مغز و اعصاب و استخوانها و مهره های کمر شما را رفته رفته ناتوان و فرسوده خواهد کرد و شما را دچار « پیری و از کار افتادگی زودرس» خواهد ساخت.
اگر می خواهید مغزی فعال و توانا، اعصابی آسوده و قوی، استخوانهایی محکم و زنده و مهره های کمری سفت و مردانه کاری داشته باشید، از هر گونه دفع شهوت نامشروع و غیر لازم و غیر طبیعی جدا خودداری و دوری کنید. بدانید که اگر به این کار زشت و زیان آور خود ادامه دهید، روزی که ازدواج کنید نخواهید توانست از « آمیزش جنسی» لذت ببرید و نخواهید توانست همسر خود را نیز راضی و خشنود کنید و در نتیجه زندگی زناشوئیتان تلخ و سیاه خواهد شد.
این نکته را باید یادآوری و روشن کنیم که بسیاری کسان گمان می کنند که « منی» تنها برای « آمیزش جنسی» بکار می رود و فقط برای این کار لازم است و بس !
« منی» در بدن انسان و ساختن و نیرومند کردن بدن و اندامهای انسان نقش بسیار داد که در مقایسه با نقش « عمل جنسی» آن بسیار بالاتر و با اهمیت تر است.

نقش منی در ساختمان بدن انسان

« منی» در ساختمان بدن انسان، نقش های زیر را دارد :
- نیرو رساندن به اعصاب چشم ( = بینایی)
- نیرو رساندن به اعصاب گوش ( = شنوایی)
- نیرو رساندن به اعصاب مغز ( = رشته های عصبی)
- نیرو رساندن به مهره های کمر
- نیرو رساندن به استخوانها
- نیرو رساندن به دستگاه تنفسی
و چند کار ارزشمند دیگر که همه برای تندرستی و سلامت و طول عمر و شیرینی زندگی انسان نقش مهم دارد.
به آن گروه از جوانانی که به بیماری « جلق زدن» مبتلایند سفارش می کنیم که : (اولا) با ورزش و سرگرمیهای سالم و مطالعه کتابهای غیر سکسی، بکوشید که خود را از نظر بدنی و مغزی توانا و با اراده کنید. (دوما) هر چه زودتر با فراهم کردن زمینه های یک زندگی مشترک، ازدواج کنند تا با بهره وری از عشق و آمیزش با همسرشان، عادت نامشروع و ناپسند « جلق» را از سرشان بیندازند.
بهترین و تنها راه درمان بیماری « جلق» ازدواج و زندگی زناشویی است یا سرگرم شدن به ورزش و تفریحات سالم.
جوانان باید بجای آنکه دنبال ارضاء نفسانیات خود از راههای آسانیات و فرعی و نامشروع باشند و پول و وقت و نیروهای جسمی و روانی را صرف اینگونه کارها و لذت های بد فرجام کنند، باید بکوشند که کاری اساسی و لازم انجام دهند یعنی بکوشند که کاری مناسب و درست با حقوق مناسب بدست آورند و مقدمات یک زندگی نسبتا روبراه را فراهم سازند و با دختری که مورد علاقه شان است ازدواج رسمی کنند تا هم خود سر و سامان گیرند و آینده روشنی داشته باشند و هم از آلوده شدن به بلاها و بیمارهایی چون « جلق زدن» رهای یابند.

کوچکی بیضه ها

علت اصلی کوچکی بیضه ها چیست ؟
معمولا بیضه پسرها بطور مادرزاد متعادل و به اندازه لازم است بسیار اندکند پسرهایی که با بیضه های کوچک و غیرطبیعی از مادرزاده شوند.
پس ، علت اصلی کوچکی بیضه ها در جوانان و مردانی که به این عارضه دچارند چیست؟ در اینجا بدون روددربایستی باید بگوییم که این کوچکی بیضه ها در برخی از جوانان و مردان این است که آنان به عادت زشت و نکوهیده «جلق» مبتلا هستند یا در گذشته به این عادت مبتلا بوده اند.
جوانان و مردانی که از دوره نوجوانی به کار ناپسند و زیان آور «جلق» عادت می کنند و این کار زشت را چند سال پیوسته تکرار می کنند رفته رفته هم خود از نظر روحی و روانی ضعیف و آشفته می شوند و هم بیضه هایشان کوچک و کوچکتر می شوند تا آنجا که اگر روزی ازدواج کنند بیضه های کوچک و ناتوان آنها نخواهند توانست کار طبیعی خود را بطور بایسته و شایسته انجام دهند یعنی بیضه های آنان از ساختن «منی» به اندازه متعادل و لازم عاجز خواهد بود و در نتیجه نه تنها در عمل آمیزشی جنسی با همسر خود نخواهند توانست او را خشنود سازند بلکه این کم بودن «منی» از نظر فعالیتهای مغزی و روانی نیز برای آنها زیان هایی را در بر خواهد داشت.

« زود به انزال رسیدن»

پیش از این گفتیم که « جلق زدن» بیماری خطرزایی است که می تواند در اثر تکرار، برای شخص عارضه های جبران ناپذیر پیش آورد. یکی از آن عارضه ها همین « زود به انزال رسیدن» است. مردی که در نوجوانی و آغاز جوانی به « جلق» مبتلا شده است، اکنون که بزرگ شده و زن گرفته و زندگی خانوادگی تشکیل داده ات و میخواهد خود و همسرش را از لذت آمیزش جنسی برخوردار کند، ناگهان می بیند که در اثر بیماری « زود انزال شدن»، نه خود می تواند لذت ببرد و نه می تواند همسرش را خشنود سازد.

انزال پیوسته ( یا : انزال بی مورد) :

این ناتوانی جنسی چنین است که شخص بدون آنکه آمیزش جنسی انجام داده باشد، ناگاه و بیگاه از او « منی » بیرون آید یعنی بی جهت‌ « انزال » کند.
میدانیم که مردی که دارای سلامت جنسی است تنها هنگامی « انزال» به او دست می دهد که با همسرش آمیزش جنسی کند. ولی شخصی که بی جهت بیگاه به او « انزال» دست می دهد و از « منی » بیرون می آید بیگمان دچار ناتوانی جنسی و ضعف دستگاه تناسلی است و باید هر چه زودتر در درمان خود بکوشد.
علت این ناتوانی، به قرار زیر است :
الف) عادت به « جلق زدن» در نوجوانی پیش از ازدواج
ب) ناراحتی دستگاه عصبی بویژه اعصاب قلب.
باری اگر مردمی که مبتلا به « انزال بی مورد است» هنوز عادت به « جلق زدن» دارد باید هر چه زودتر آنرا کنار بگذارد و تنها با همسر خود آمیزش کند.
دو- اگر چنین مرد مبتلا به « انزال بی مورد» هنوز زن نگرفته باید بکوشد که هر چه زودتر زن بگیرد و تشکیل زندگی مشترک بدهد تا از عادت خانمانسوز « جلق زدن» نجات یابد و تنها از راه آمیزش جنسی با همسر خود، به لذت جنسی دست یابد.

دیر « نعوظ » کردن :

« نعوظ » یعنی خیزش و سیخ شدن آلت مردانه. مرد بطور طبیعی باید از همان آغاز آمیزش جنسی با همسر خود، آلتش بجنبد و برخیزد تا دلیل بر سلامت جنسی او باشد. مردی که در هنگام آغاز آمیزش با همسرش، چندین دقیقه طول می کشد تا با مالش و دستاویزهای دیگر توسط زن، آلتش بجنبد یعنی « نعوظ » برای او به زحمت دست می دهد، چنین مردی دچار ناتوانی جنسی و از « سلامت جنسی» برخوردار نیست.

علت « کندی نعوظ» به قرار زیر است :

الف) عادت به جلق زدن مرد در دوران نوجوانی و آغاز جوانی
در چنین صورتی، اگر مرد هنوز هم دچار بیماری زشت « جلق زدن» است باید هر چه زودتر این عمل زیان آور و نکوهیده را ترک کند.
ب) کشیدن تریاک یا مواد مخدر دیگر.
در این صورت ، مرد باید هر چه زودتر خود را از هرگونه اعتیاد به ماد مخدر نجات دهد.

زود خوابیدن نعوظ :

مردانی هستند که در آغاز آمیزش جنسی با همسرشان، به آنان « نعوظ » دست می دهد و مشکلی ندارند ولی در میانه آمیزش یعنی در آن هنگام که نه مرد و زن هیچیک هنوز به لذت کامل نرسیده اند، یکباره « نعوظ » مرد می خوابد و مانع از ادامه آمیزش می شود آنگاه مرد ناچار است که باز با زحمت و یا به کمک همسرش باری خود حالت « نعوظ » را میسر کند.
« کندی نعوظ» یکی از ناتوانی های جنسی است. این ناتوانی چند علت دارد :
1) عادت به « جلق زدن» در دوره نوجوانی و آغاز جوانی.
2) ضعف اعصاب یا ناتوانی جسمانی.
3) اعتیاد به تریاک یا مواد مخدر دیگر.

سستی نعوظ :

هستند مردانی که نعوظ به آنها دست می دهد ولی کامل نیست. روشن است که مردی که از نظر جنسی سالم است باید « مردی» اش در هنگام نعوظ، سخت و سفت و بادوام باشد تا بتواند آمیزش جنسی با همسرش را بطور رضایت بخش انجام دهد.
این وضع ( یعنی سستی نعوظ) به مردانی دست می دهد که نزدیک پنجاه سال ( حد میانسالی) داشته باشند و آنها در نوجوانی و آغاز جوانی عادت به « جلق زدن» می‌داشته اند. و در نتیجه، در میانسالی پیش از پا گذاشتن به پیری- در اثر آن عادت زشت، دچار سستی نعوظ شده اند.

بیماری « ایدز» نتیجه عمل زشت لواط :

خدای دانا و بزرگ زن را برای مرد و مرد را برای زن آفریده است تا همدیگر را کامل کنند و در کنار هم تشکیل زندگی مشترک دهند و با برخورداری از عشق و محبت یکدیگر، زندگی شیرین و گرمی را بسازند.
بطور طبیعی و سالم، زن به مرد و مرد به زن کشش جنسی و شهوانی دارد. هر مرد دارای غریزه جنسی ( = میل شهوانی) است و این غریزه را تنها از راه آمیزش و نزدیکی با همسر خود می تواند ارضاء کند. هر زن نیز غریزه جنسی خود را تنها از طریق مرد (= شوهر) می تواند پاسخ دهد و ارضاء کند. لذت بردن مرد از زنش و بالعکس، یک قانون طبعی شرعی، علمی و عقلی است. هیچ مرد سالمی حتی در طول چهل پنجاه سال آمیزش جنسی با همسر سالم خود، دچار بیمای آمیزشی نمی شود زیرا از نظر بهداشتی و علمی، نزدیکی و آمیزش جنسی میان زن و شوهر کاری است لازم، پسندیده و درست. و هر چیز که از نظر علمی و شرعی و پزشکی درست و پسندیده باشد ارزش وجودی آن غیر قابل تردید است.

فقط آمیزش جنسی زن و شوهر

ولی بجز آمیز جنسی زن و شوهر، هرگونه راههای دیگر رفع شهوت، غیر بهداشتی، غیر علمی، غیر شرعی و غیر عقلی است. و هر چیز که با علم و شرع و عقل در تضاد باشد مسلم است که زیان آور و خطرساز است و گناه محسوب می شود. یکی از راههای غیر شرعی و غیر علمی دفع شهوت « لواط» است.
تا دو سه سال پیش، خیلی ها می پنداشتند که « لواط» عمل چندان زیان آوری نیست. از این نظر، حتی در کشورهایی پیشرفته چون انگلستان و بلژیک لایحه « ازدواج مرد با مرد» را به مجلسهای قانونگذاری خود بردند و به تصویب رساندند.
اکنون پس از گذشت چند سال از تصویب آن لایحه زشت منحط با پیدایش بیماری « ایدز» و شیوع آن در جهان غرب، همه دریافته اند که « لواط» ( = آمیزش جنسی غیرطبیعی میان دو مرد) چه زیانها و خطرها و ننگ های بزرگی در بر دارد.

نوشته شده توسط سعید  | لینک ثابت |

اگه در مورد چیزی اطلاعات میخواهید بگید یکشنبه یازدهم آذر 1386 7:47 بعد از ظهر

همش مواد مخدرخوب نیست مگه نه؟

اگه در مورد چیزی اطلاعات میخواهید بگید تورو خدا رو در باسی

نکنید بگید

نوشته شده توسط سعید  | لینک ثابت |

تصاویر اعدام پخش کننده مواد مخدر در قم جمعه نهم آذر 1386 7:20 بعد از ظهر
 
 
 
 
خدایش نظر نداره؟
نوشته شده توسط سعید  | لینک ثابت |

نظر سنجی چهارشنبه هفتم آذر 1386 11:11 بعد از ظهر

سلام دوستان

می خواهم یه نظر سنجی کنم

چند نفر با ادامه کار این وبلاگ موافقند

و چند نفر مخالف

اگه زحمتی نیست با دلیل بگید

ممنون

نوشته شده توسط سعید  | لینک ثابت |